تبليغاتX
فرهنگ نامه
گزیده ای از فرهنگ نامه انسان شناسی
 تحقیق

بسم الله الرحمن الرحیم 

عنوان موضوع :نگاهی به نقل ونقالی 

کاری از:

فرزانه رسولی

 

استاد راهنما :جناب اقای دکتر نعمت الله فاضلی

 

فهرست مطالب:

 

بخش اول: نگاهی به نقل و نقالی در قوم ترکمن

 

بخش دوم : نقالی و شاهنامه خوانی

 

بخش سوم : نقال، بازیگری در چند نقش

 

بخش چهارم : نقل و نقاشی

 

بخش پنجم : نقالی در خدمت دین

 

بخش ششم : نقالی از شاهنامه

 

بخش هفتم: امتحان نقالی

 

بخش هشتم : اولين زن نقال ايرانی

 

بخش نهم : نقالی و نقالانِ سنندج

 

بخش دهم:نقالی در جامعه ما باید احیا شود

 

 

بخش اول: نگاهی به نقل و نقالی در قوم ترکمن

 

پژوهش هايي كه فقط طي دو دهه گذشته در حوزه نقل و نقالي در نواحي مختلف ايران انجام يافته، ثبت و ضبط و گردآوري نمونه‌هاي ارجمندي از اين بخش از فرهنگ شفاهي ما را رقم زده است. به مدد اين نمونه‌ها، علاوه بر آگاهي از مضامين و مفاهيم و پيام اين نقل ها و آشنايي با وجوه مختلف مردم‌شناختي آنها ، شاكله و اجزاي ساختاري، اشكال و شيوه‌هاي اجرا و نيز مناسبت هاي كاركردي نقل را مي‌شناسيم. از اين گذشته ، بررسي نقل هاي رايج در ميان اقوام ، زواياي تاريخي و خاستگاه فكري آنها را نسبت به انسان و جهان آشكار نموده و دغدغه‌هاي هستي‌شناختي، مناسبات اجتماعي و اقتصادي، عناصر فرهنگي و مذهبي و... ايشان را از محاق بيرون مي‌آورد. اما خارج از مبحث اصلي و مورد نظر در نقل ها ـ يعني زمينه‌ها و كاركرد موسيقيايي و نمايشي آنها ـ اين سازه از نقطه‌نظر تأثيرهاي فرهنگي و انتقال برخي از جنبه‌ها و خلاقيت هاي تاريخي هنر و گسترش پديده‌هاي ذوقي و هنري در ميان اقوام به‌ويژه غنابخشي داستاني و تعميق قصه‌پردازي، در قياس با ديگر ژانرهاي شفاهي از ظرفيت و موقعيت چشم‌گيري برخوردار است. جهت تبيين اين موضوع و پرداختن به دريچه‌ها و چشم‌اندازهايي كه به واسطه ی اين هنر در فرهنگ مل‍ّي و قومي ايرانيان گشوده شده، ما ناچاريم تا شاخص‌ترين نقل هاي طوايف و اقوام ايراني را به‌صورت جداگانه مورد مرور و مطالعه قرار دهيم، تا به هنگام مقايسه ی آنها ، ارزيابي دقيق‌تري از همگرايي و يا تفاوتهايشان داشته باشيم.

در زمينه ی كاركرد نقل ها و ابعاد مختلف فرهنگي و هنري آنها ، كافي است تا تعدادي از نقل هاي تركي و تركمني و خاستگاه تاريخي و اجتماعي آنها مورد بررسي قرار گرفته و مشتركات محتوايي و ساختاري آنها با نقل هاي رايج در نزد اقوام و طوايف فارس‌زبان را مورد توجه قرار داده و علل و اسباب اين اشتراكات را برشمرد، تا به نقش بارز نقل ها در داد و ستد فرهنگي ميان اقوام پي برد.

به استناد شواهد و قراين مأخوذ از مهم‌ترين مصادر تاريخي و ادبي ايراني و اسلامي، مي‌توان گفت كه حيات اقوام ترك و ايراني در هر سه سطح اسطوره‌اي، پهلواني و تاريخي به هم گره خورده است. اين آميختگي و همانندي در درجه ی اول ناشي از سده‌ها همسايگي و همزيستي در فلاتي يگانه است. به غير از دوران تاريخي ـ اسطوره‌اي، از اوايل قرن چهارم هجري با شروع تحرك نظامي و سياسي فائقه تركان و ظهور و توالي سلسله‌هاي حكومتي ترك‌نژاد، آميزش تركان و اقوام ايراني در همه ی عرصه‌ها از جمله فرهنگ و مدني‍ّت شدت يافته است. از اين گذشته ، اسلام نيز به‌عنوان مؤلفه‌اي اساسي به اين آميختگي همه‌جانبه كمك كرده است. گرويدن به اسلام ، علاوه بر اينكه حضور تركان را در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي فلات ايران تثبيت كرد، آنان را در زمره ی اعضاي داايمي، تفكيك‌ناپذير و بي‌بازگشت خانواده ی بزرگ اين سرزمين قرار دارد. اعتقاد به دين واحد (اسلام)، زندگي در يك سرزمين و تبعيت از يك نظام حكومتي، نه‌تنها اختلافات نژادي را كم‌رنگ كرد، بلكه رنگي از يگانگي به رنج ها و شادي ها و خوشايندها و ناخوشايندهاي همه ی ساكنان فلات ايران زد. اين هم‌عناني و يگانگي كه محصول شرايط يكسان اعتقادي، زيستي و سياسي اقوام و طوايف مختلف بود، رفته‌رفته آرمانها و حرمانهاي مشترك آنان را رقم زد.

بديهي است در اين همساني و همگامي ، نبايد وجوه مشترك تاريخ اسطوره‌اي و حماسي پيش‌گفته را نيز از نظر دور داشت.

اندك‌اندك به لطف آميزش هاي اجتماعي و خانوادگي، حساسيت هاي نژادي رو به كاهش نهاد و زمينه‌هاي مناسب تعاطي دانش ها و تجربه‌ها و تضارب انديشه‌ها و عقايد و فرهنگ ها فراهم شد. اين سرنوشت به‌علاوه مجموعه‌اي از عوامل ديگر ، در همانندي و همگون‌سازي هرچه بيشتر روحيات، احساسات و ذوق هنري آنان و تأثيرپذيري از فرهنگ قومي يكديگر نقش داشته است. در عين حال ، بايد تأكيد داشت كه اين تأثير و تأثر دوسويه ، به هيچ‌وجه هم‌وزن يكديگر نبوده‌اند، چراكه نه ميدان دانش و فرهنگ ايشان و نه سهم بهره‌وري آنان از فرهنگ تاريخي به يك اندازه نبوده است.

ناگفته پيداست كه فرهنگ و تمدن ايراني به مدد پشتوانه‌هاي تاريخي قديم و غني و تجارب مدني ديرسال، كفه سنگين‌تري را در برآيند ياد شده داشته است. آثار عيني اين نفوذ هنوز هم در عرصه‌هاي مختلفي همچون موسيقي، شعر، داستانها، افسانه‌ها و بسياري ديگر از عناصر فرهنگ شفاهي قابل ملاحظه است. از اين‌رو ، گذشته از ادبيات شفاهي، خاصه نقل هاي منظوم اقوام ترك‌نژاد مطالعه دقيق ادبيات كلاسيك ترك و تركمن دست‌كم دامنه ی نفوذ دانش و فرهنگ و ادبيات ايراني را در حوزه ميراث مكتوب ترك مشخص مي‌كند.

ادبيات كلاسيك تركمن كه حضور و ثبوت خود را مرهون مجاهدت هاي علمي و فرهنگي شاعران فكور و بزرگي همچون دولت‌محمد آزادي، نورمحمد عندليب، مختوم‌قلي فراغي، ذليلي، سي‍ّدي، غايبي، ملانفس، محمدولي كمينه، مسكين قليچ و ديگران است، چه به لحاظ جوهره و جان‌مايه ی فكري و محتوايي و چه به جهت سبك و سياق، سخت از ادب كلاسيك ايراني متأثر است. بديهي است فهم بخش مهمي از تأثير و نفوذ اين حوزه ی گسترده ی علمي و ذوقي در فرهنگ تركان شرقي و نقش دانشمندان و اديبان يادشده از طريق مطالعه ی نقل هاي شفاهي و روايات داستاني منثور و منظوم عاشيق ها و بخشي ها قابل درك است. به همين اعتبار ، بررسي جنبه‌هاي مختلف مسئوليت، تلاش و سهم اوزانها و عاشيق ها در دريافت، جابه‌جايي و انتقال دانش سنت هاي تاريخي فرهنگ ايراني ، الزامي است. اما پيش از آن ، يادآوري اين نكته ضروري است كه پرورش‌يافتگان ترك ـ تركمن مكاتب ادبي هرات، بخارا و خيوه، در انتقال مواريث فرهنگي و ادبي ايران به قلمرو ادبيات و فرهنگ تركي و تركمني و تعميق و توسعه آن نقشي اساسي بر عهده داشته‌اند. ازجمله پرورش‌يافتگان اين مكاتب، اديب و موسيقيدان نامدار «امير علي‌شير نوايي»[1] است، كه به دو زبان تركي جغتايي و فارسي شعر مي‌سرود. او در اشعار فارسي «فاني» و در اشعار تركي «نوايي» تخلص مي‌كرد و دربار مخدوم او «سلطان حسين بايقرا»، مهد فرهنگ و از مراكز بزرگ هنري آن روزگار به شمار مي‌آمد. امير علي‌شير نوايي به تقليد از منطق‌الطير شيخ فريدالدين عطار منظومه‌اي بلند را با عنوان لسان‌الطير به زبان تركي تصنيف كرد. ظرايف، دلنشيني و زيبايي اشعار او سبب شد تا در زمان حيات خود به شهرتي به‌سزا دست يابد. امير علي‌شير تذكره‌اي را به نام مجالس النفايس به زبان تركي ازبكي (جغتايي) تأليف كرد كه نام و ترجمه حال دويست و هشتاد و پنج تن از شاعران فارسي‌گو و ترك‌زبان ـ از سمرقند تا تبريز ـ در آن آمده است. ميزان دلبستگي و استيلاي اين وزير دانشمند به زبان و ادب پارسي از اين ابيات او آشكار مي‌شود، كه اين‌چنين سروده است:

معني شيرين و رنگينم به تركي بي‌حد است

فارسي هم لعل و د‌ُرهاي ثمين گر بنگري

گوييا در راست بازار سخن بگشاده‌ام

يك‌طرف دك‍ّان قنادي و يك‌سو زرگري

علاوه بر نقش دانشمنداني همچون وزير امير علي‌شير نوايي و علايق آگاهانه ی او به گسترش مكاتب ادبي ايران، بايد از تأثيرات مهم مدرسه شيرغازي خيوه ياد كرد كه آموزش زبان فارسي و درك ادبيات ايران از رئوس مواد آموزشي شاگردانش به شمار مي‌آمد. عارفان و شاعران بزرگي همچون مولوي، عطار، جامي، حافظ، سعدي و... از همين طريق به شاگردان تركمن اين مدرسه شناسانده شده و منظومه‌هاي بزرگ داستاني فارسي همچون شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون، ويس و رامين، خسرو و شيرين و... در ميان آنان رواج يافت و سرانجام با فرهنگ و ادبيات تركمني آميخت. فرهنگ و ادبيات ايراني در قفقاز، آناتولي و بين‌النهرين نيز بس پيش‌تر از آسياي ميانه نفوذي گسترده به هم رسانيده بود.

بي‌شك ظهور سخنوران و شاعران بزرگ ترك‌نژاد همچون محمدبن سليمان فضولي مرهون اديباني است كه آثاري ريشه‌دار به حوزه ادب فارسي عرضه نموده و در نتيجه ادبيات ترك را نيز تحت تأثير و نفوذهاي خود قرار داده‌اند. بايد افزود، فضولي علاوه بر تركي بر زبان فارسي نيز سيطره‌اي ويژه داشت و سال ها منابع آثار ادبي اين زبان را مورد غور و بررسي قرار داده بود. اشرافِ فضولي بر زبان و ادب فارسي و نيز تسلط او بر زبان و ادبيات عرب سبب شد تا او بتواند در مدتي كوتاه ، ديواني بزرگ و پرشكوه رقم بزند. اين ديوان سرآغاز مكتب ادبي فاخري شد كه توانست تا قرن بيستم شعر آذربايجان را تحت تأثير و زير نفوذ خود قرار دهد.

در ميان شاگردان بزرگ مدرسه ی شاه غازي و ديگر مكاتب آسياي ميانه نيز بي‌ترديد مختوم‌قلي فراغي از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بوده است. تيزهوشي اين شاعر شوريده و دانشمند بزرگ تركمن ، موجب شد تا او به مدد درك صحيح از جوهره ی هستي و دين ، به نحوي عميق و فراگير بر فرهنگ قوم تركمن تأثير بگذارد. اگر به ياد بياوريم كه تا يكي دو سده ی قبل ، خانات ترك‌نژاد آسياي ميانه با تحريك و تشويق «آلامان‌چيان»[2] تركمن در چپاول شهرها و آبادي هاي ايران، اسارت و مرگ ايرانيان رافضي (شيعه) را تنها راه دست‌يابي به كليد بهشت تلقي مي‌كردند، نقش مختوم‌قلي را پررنگ‌تر و اصيل‌تر مي‌يابيم. او به‌رغم چنين تعصبات كور برخی از مردم آن سامان ، با روحي متعالي و هم‍ّت و اعتقادي مثال‌زدني و وجداني ستودني ، قصايد و مدايحي را در بيان اوصاف و سجاياي دو تن از امامان مورد حقد برخي تركمنان و اهل سنت آن روزگار يعني امام حسن(ع) و امام حسين(ع) به نظم كشيده و در آن اشعار همه ی انسان ها را فارغ از مذهب و نژاد ، به برادري، صلح، آشتي و يگانگي دعوت مي‌نمود. دريغ كه دنياي تنگ و بسته ی آن زمان تركمن ، هرگز اين فرصت را به وجود نياورد تا مختوم‌قلي در حد ظرفيت هاي پيامبرگونه‌اش شناسانده شود هرچه بود شاعراني همچون مختوم‌قلي با سود جستن از تجارب تاريخي و روح شوريده ی قومي و الهام از يكرنگي و بي‌كرانگي گستره ی صحراها و ضمن بهره‌وري از جوهره و غناي ادب فارسي و فرهيختگي ها و انباشته‌هاي قومي ، خود آغازگر جنبشي نافذ و درخشان در ادبيات و شعر تركي ـ تركمني گرديدند. در اين راه ، آنان با استعانت از هوش سرشار و بهره‌وري از همه ی مواريث ايراني ـ اسلامي و حتي شيعي ، سرفصل ديگري در وحدت فكري و فرهنگي ايراني و ترك گشودند. بازتاب اين نفوذ بيش از همه در هنر عاشيق ها و اوزانها تبلور يافت. چراكه به واسطه درخشندگي و نفوذ قاطع انديشه‌هاي چنين دانشمندان و اديباني ، به يكباره بخش قابل توجهي از ميراث هاي ادبي و ذوقي ايراني بر معرفت و دانش گروه نقالان ترك ـ تركمن افزوده شد. به همين دليل ، از مقاطعي خاص و به‌ويژه از سده ی دهم و يازدهم هجري ، نقالان ترك‌نژاد با ژرفابخشي به روايات خود ، حتي از همتايان فارس‌زبانشان نيز پيشي جستند. در عين حال ، ويژگي هاي ايلي و التزام ايشان به حفظ بسياري از شعائر و سنن قومي موجب شد كه هنر آنان پيوندهاي مستحكم خود را با بخش هاي وسيعي از هنر و سنن خنيايي حفظ كند. اوزانها و عاشيق ها همواره از همه ی مواريث گذشتگان و شگردها و فنون آنان در هنر خود سود مي‌جستند. آنان در اجراي نقل ها، ساز و آواز، روايت كلامي و منظوم، داستانهاي حماسي و پهلواني و غنايي و مذهبي، طنز و هجو و مناظره و هر آنچه كه از نظر ذوقي توشه ی تاريخي آنان و ديگر همسايگانشان بود را يك‌جا مورد استفاده قرار مي‌داده و در عين حال ، اين‌همه را با پرشكوه‌ترين آرمانهاي بشري و متعالي‌ترين خصايص انساني مي‌آميختند. استادي آنها در استفاده از همه ی تجارب تاريخي، منظومه‌ها و نقل هاي عاشيقي را در زمره ی شاهكارهاي هنر مردمي قرار داده است. استفاده از چنين روش هاي هنرمندانه در نقل، علاوه بر حفظ حوزه ی وسيعي از سنت هاي فرهنگ شفاهي و انتقال هوشمندانه ی آنها به نسلهاي بعد، پختگي و كمال اين هنر را نيز در پي داشته است. اين دسته از نقالان به لطف معنويت هنر

 

خود ، به شخصيت هايي متعالي و جاذب بدل شدند و مورد مباهات و اتكاي قوم قرار گرفتند. تا آنجا كه عارف و شاعر انديشمند تركمن، مختوم‌قلي فراغي درباره ی آنها مي‌گويد:

«هرگاه سعادت و نيكبختي به قوم روي كند، اوزان و بخشي در آن پديدار مي‌شود»

طرح موضوعات فوق از اين منظر حائز اهميت است كه بسياري از زمينه‌هاي موضوعي و مضموني و شمايل ساختاري سنت هاي فرهنگ شفاهي ايراني و ترك ، آشكارا داراي پيوندهاي عميق تاريخي، اجتماعي و اعتقادي بوده و از وجوه مشترك گوناگون و پرشمار برخوردارند و همين نكته مانع از اصالت هر گونه تفكيك و تمايز ميان آنهاست. بر اين اساس ، بررسي و معرفي نمونه‌هاي نقل نواحي ايران، نقل اقوام ترك‌زبان و ترك‌نژاد را نيز شامل مي‌شود، چراكه غير از عنصر زبان ـ كه آن هم تا حدودي (به‌ويژه از لحاظ واژگان) متأثر از زبان فارسي است ـ بسياري از عناصر تشكيل‌دهنده ی نقل فارسي و تركي نيز مشتركند.



 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/03/14  |
 گزارش جلسه یازدهم
سیر تحول داستان‌نویسی معاصر

کتاب «گزاره‌هایی درباره ادبیات معاصر»
نویسنده: دکتر علی تسلیمی

این کتاب شرح سیر تحولی داستان نویسی فارسی معاصر است. نویسنده این سیر تحولی را به هفت دوره تقسیم می‌کند:

دوره اول: از اواخر سال 1280 به بعد. رمان‌های مراغه‌ای، طالبوف، دهخدا، جمال‌زاده و .. در این دوره جای می‌گیرد.

دوره دوم: در این دوره به بررسی موضوعاتی مثل مرگ، عشق، زندگی به عنوان محور داستان  نویسی فارسی در دهه دوم قرن 14 (سال 1310 به بعد) و همچنین تجزیه و تحلیل آثار افرادی مثل هدایت، حجازی، علوی و ... پرداخته می‌شود.

دوره سوم: دوره سوم این کتاب تحت عنوان جامعه‌گرایی و جامعه‌ستیزی مطرح می‌شود. داستان‌های آل‌احمد و داستان‌نویسان چپ و مارکسیست ایرانی در این دسته جای می‌گیرند.

دوره چهارم: دوره چهارم این کتاب تحت عنوان روایت‌های روستایی و محلی معرفی می‌شود. در این دوره به داستان‌های دولت‌آبادی، صمد بهرنگی و... پرداخته می‌شود.

دوره پنجم: دوره پنجم این کتاب تحت عنوان روایت‌های شهری معرفی می‌شود . رضا براهنی و... در این دوره جای می‌گیرند.

دوره ششم: نویسنده، این دوره را تحت عنوان جریان‌های مدرن نامگذاری می‌کند.

دروه هفتم: این دوره، دوره ادبیات وقایع انقلاب و جنگ است که چند دهه اخیر را در بر می‌گیرد.


تولد نثر معاصر و ریشه‌های اجتماعی آن

معمولا وقتی از ادبیات فارسی صحبت می‌کنیم اغلب ذهن‌مان متوجه فردوسی، حافظ، سعدی و شعرای کلاسیک می‌شود در حالی که منظور از ادبیات فارسی صرفا شعر و شعرای کلاسیک نیست بلکه ادبیات معاصر و نثر نیز جزء ادبیات فارسی است. به دلیل سلطه و غلبه‌ای که شعر به طور تاریخی در فرهنگ و زبان فارسی داشته این ته نشست فرهنگی برای ما باقی مانده که ادبیات یعنی شعر، شعر هم یعنی کلاسیک. به‌خصوص در قرائت رسمی، ما معمولا شعر را زبان فرهنگ کلاسیک ایران می‌شناسیم. اما به چند دلیل ویژگی فرهنگ زبان فارسی تغییر یافته است:

اولا اینکه اهمیت نثر در زبان فارسی گسترش یافته است. اگر در گذشته نثر اهمیت نداشت عمدتا به دلیل نداشتن سواد خواندن و نوشتن مردم ایران بود در نتیجه تنها آن بخشی از ادبیات قابل اشاعه بود که موزون، مقفا و آهنگین بود و قابلیت به حافظه سپردن را داشت. نثر را بر خلاف شعر نمی‌توان حفظ کرد زیرا نثر قابلیت به خاطر سپردن را ندارد. از این‌رو در دوره‌های گذشته که مردم فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند عملا نمی‌توانستند با نثر ارتباط بر قرار کنند و فقط نخبگان می‌توانستند از متون نثر استفاده کنند. اما با توسعه تدریجی نظام مدرسه، انقلاب سوادآموزی (از سال 1300 به بعد) به‌تدریج سواد همگانی‌تر شد، در نتیجه  نثر نیز از اهمیت بیشتری بر خوردار شد. با افزایش سواد مردم، جا برای شعر تنگ تر می‌شود.

ثانیا شعر به مثابه یک نهاد فرهنگی ویژگی‌هایی داشت که با ساختار پیشامدرن ایران منطبق بوده است. هر چقدر جامعه‌ای دارای یک ساختار ناهمگن، پیچیده، متراکم و وسیع باشد روابط اجتماعی آن از حالت چهره به چهره به روابط با واسطه تبدیل می‌شود و به تدریج فرهنگ شفاهی و رو در رو در آن جامعه به یک فرهنگ رسانه محور و با واسطه میل پیدا می‌کند. شعر یک رسانه برای روابط گرم چهره به چهره است نه تنها به این دلیل که قابلیت به خاطر سپردن دارد بلکه به این دلیل که دارای قدرت تاثیرگذاری نیز هست. شعر قدرت تحریک کنندگی و هیجان آفرینی دارد، در حالی که نثر این قابلیت را ندارد زیرا نثر علاوه بر سواد، یک سرمایه فرهنگی نیز می‌خواهد. مثلا شعر حافظ را بسیاری از مردم نمی‌فهمند ولی چون شعر است و آهنگین و هیجان‌آفرین است هر کسی می‌تواند به‌نوعی آ‌ن‌را با احساس خود درآمیزد و این تصور را پیدا کند که شعر حافظ را فهمیده است. در جوامع پیشامدرن ایرانی، شعر مهم‌ترین رسانه بوده است. از زمان عباس میرزا نایب‌السلطنه است که نثر فارسی اهمیت پیدا می‌کند. به یک معنا می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین شاخص‌های مدرنیزه ایرانی، توسعه نثر است و جامعه سنتی، جامعه شعر محور است در حالیکه جامعه مدرن، جامعه نثر محور است که بخشی از آن به همان دلایلی بود که ذکر شد و بخشی از آن به ویژگی‌ها و قالب‌هایی که نثر با خود به همراه داشت بر می‌گردد. یکی از این قالب‌ها، قالب داستان است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/03/14  |
 گزارش جلسه دهم
ارائه کنفرانس «انواع ادبی و شعر فارسی»
خلاصه فصلی از کتاب دکتر شفیعی کدکنی

گذشتگان ما آثار ادبی را به طور عمده بر اساس صورت و شکل ظاهری تقسیم‌بندی می‌کردند و همان طوری که می‌دانیم جز دو قالب شعری غزل و قصیده، دیگر قالب‌ها مانند رباعی، دوبیتی، مثنوی و.. بر اساس شکل نامگذاری شده‌اند. دسته‌بندی و نام‌گذاری آثار نثر فارسی نیز بر پایه شیوه نگارش آنها بوده است، مانند نثر ساده، مسجع، مصنوع و...

در ادبیات جهان، آثار ادبی بر اساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی تقسیم‌بندی شده است که در این تقسیم‌بندی آثار ادبی به زمینه‌های اجتماعی‌شان نیز اشاره شده است.

حماسه: یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی‌ها و اعمال و حوادث خارق‌العاده در می‌آمیزد. ویژگی اصلی حماسه تخیلی بودن و شکل داستانی آن است در حماسه رویدادهای غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می‌شود. شاهنامه فردوسی نمونه اعلای حماسه است.

ادبیات نمایشی: گونه‌ای از ادبیات است که در قالب نمایش بر روی صحنه می‌آید. این گونه ادبیات بیشتر در یونان باستان و روم رواج داشت. موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت است و وظیفه اساسی آن تحلیل روحیات انسان و نحوه برخورد او با حوادث زندگی است. ادبیات نمایشی در غرب به تراژدی، کمدی و درام تقسیم می‌شود.

ادبیات غنایی: گونه‌ای ازادبیات است که با زبانی نرم و لطیف، با استفاده از معانی عمیق و باریک به بیان احساسات شخصی انسان می‌پردازد و بیانگر عواطف و آرزوهای انسان و غم‌ها و شادی‌های اوست.
بخش عمده ادبیات ما را شعر غنایی تشکیل می‌دهد رباعیات خیام، دوبیتی‌های بابا طاهر، غزلیات مولوی، سعدی، حافظ و..  از نوع ادبیات غنایی است.

ادبیات تعلیمی: در ادبیات تعلیمی به موضوعاتی مانند دعوت به راستی و درستی، بایدها و نبایدها، پاکی و تهذیب روح، صداقت و ... پرداخته می‌شود. ادبیات ما نیز با آثاری چون گلستان و بوستان، قابوسنامه، کلیله و دمنه و.. در این زمینه غنی و پر بار است.
اگر این چهار نوع ادبیات را در تاریخ بینیم، می‌فهمیم که ادبیات حماسی، تاریخی‌ترین نوع ادبیات است. دوران تاریخی ادبیات حماسی، دورانی است که تمدن‌های بشری در حال شکل‌گیری است و بشر هنوز به نیروی بازو و ماهیچه خود متکی است. هر تمدنی در مرحله تاریخی شکل‌گیری اولیه خود نیاز به روایتی از مدنیت دارد و در عین حال حماسه در دوره‌ای شکل می‌گیرد که اقتصاد، اقتصاد کشاورزی و دامپروری است و صنعت شکل نگرفته است. به همین دلیل نبردها، حوادث اتفاق افتاده در حماسه به شدت با دامپروری و کشاورزی در ارتباط است.

ادبیات نمایشی (دراماتیک): ژانر تکامل یافته‌تری است و متعلق به دوره‌ای است که ملت‌ها شکل گرفته‌اند، تمدن‌ها تثبیت شده و صحنه زندگی بشر به سامان رسیده است و نیاز به ابزاری برای بیان شکست‌ها و پیروزی‌ها در چارچوب یک تمدن است در نتیجه ادبیات نمایشی شکل می‌گیرد. اما موقعیتی می‌رسد که احساسات و عواطف، خواسته‌های انسان و فردیت اهمیت پیدا می‌کند در نتیجه رباعی، دوبیتی، غزل و… به‌وجود می‌آید. ادبیات تعلیمی می‌خواهد جای انسان را در جامعه بر اساس یک نظم اخلاقی مشخص کند.

شعر اجتماعی: شعری است که لزوما تعلیمی، غنایی، نمایشی و حماسی نیست بلکه بیان تجربه اجتماعی انسان معاصر است. تجربه‌ای که در چارچوب دولت-ملت‌ها، روابط اجتماعی پیچیده زندگی شهری و جامعه مدرن و.. شکل گرفته است. در این فضا است که گونه دیگری به‌وجود می‌آید تحت عنوان سبک و ژانر اجتماعی مثل شعر نیما.


ارائه کنفرانس «روان شناسی اجتماعی شعر فارسی»
خلاصه فصلی از کتاب دکتر شفیعی کدکنی

این مقاله در مورد تخلص‌ها در شعر فارسی است. ویژگی منحصر به فرد شعر فارسی این است که دارای تخلص است. در این مقاله نویسنده دو دیوان را مقایسه و مطالعه کرده است:

1- کتاب «لباب الباب» محمد عوفی که تذکره و زندگینامه شاعران فارسی قبل از حمله مغول(قبل از قرن هفتم ) است.

2- کتاب «فرهنگ سخنوران» نوشته عبدالرسول خیام پور که زندگینامه شاعران فارسی بعد از حمله مغول است.

شفیعی کدکنی پس از بررسی این دو کتاب در انتها نتیجه می‌گیرد که در کتاب لباب‌الباب قالب تخلص‌ها بر اساس شغل و کار، خاستگاه اجتماعی، جغرافیایی و... بوده است در حالیکه در کتاب فرهنگ سخنوران که زندگی‌نامه شاعران بعد از حمله مغول است، تخلص‌ها بیشتر بار معنایی غم، رنج و محرومیت داشته‌اند. 

* برگرفته از وبلاگ خانم اعظم جلالی

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/03/14  |
 گزارش جلسه نهم
جلسه نهم کلاس جامعه شناسی هنرها و ادبیات به ارائه کنفرانس دانشجویان از کتاب نظریه‌های جامعه شناسی هنر و ادبیات تالیف دکتر اعظم راودراد اختصاص داشت.

خلاصه فصل اول و دوم

در بررسی هنر دو دیدگاه وجود دارد: اول بررسی هنر به شیوه توصیفی و دوم بررسی هنر به شیوه علی

۱- بررسی هنر به شیوه توصیفی: افرادی مانند وبر معتقدند جامعه‌شناس نباید به محتوای اثر هنری بپردازد چرا که این امر زمینه قضاوت ارزشی را فراهم می‌کند. موضوع جامعه‌شناسی هنر به شیوه توصیفی، مسائلی از جمله مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی است. مثلا بررسی اینکه هنرمندان از لحاظ وابستگی‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ارزشی و تحصیلات چه ویژگی‌هایی دارند. در این حالت جامعه‌شناس به مطالعه توصیفی پرداخته است زیرا با محتوا و درون مایه اثر هنری کاری ندارد بلکه با خالق اثر هنری سرو کار دارد. شیوه توصیفی صرفا به مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی نمی‌پردازد بلکه نهادهای مولد هنر، مخاطبان هنر و.. را نیز مطالعه می‌کند. در شیوه توصیفی یک نوع نگاه پوزیتیویستی نیز حاکم است یعنی نگاه‌هایی که درصدد است با تبیین‌های کمی، آماری، عینی و تحصلی به توصیف وضعیت هنر در یک موقعیت زمانی و مکانی معین بپردازد. این نوع مطالعات در فاصله سال‌های 1970-1940توسعه پیدا کرد و در فرانسه به‌خصوص مورد توجه روبرت اسکارپیت قرار گرفت.

۲- بررسی هنر به شیوه علی: در بررسی هنر به شیوه علی جامعه‌شناس باید به تبیین شرایط شکل‌گیری و تولید اثر هنری، خاستگاه اجتماعی یا علیت اجتماعی اثر هنری بپردازد. در این شیوه از بررسی، به این امر پرداخته می‌شود که جامعه، اقتصاد، مذهب، ویژگی‌های فرهنگی، توسعه یافتگی یا نیافتگی، ساختار قدرت، نظام سیاسی، جهان‌بینی‌های مختلف چه تاثیری در پیدایش و گسترش گونه‌های خاص هنری به جای می‌گذارند. مثلا چه اتفاقی می‌افتد که در یک دوره زمانی، گونه‌ها و سبک‌های ادبی از بین می‌روند و سبک‌های ادبی جدیدی جایگزین آن می‌شوند. بنابراین لازمه بررسی هنر به شیوه علی، به‌دست آوردن توصیفی از وضعیت موجود در حوزه هنر است تا از این طریق بپرسیم که چرا تغییر بوجود آمده و این تغییر چگونه تحت تاثیر عوامل اجتماعی بوده است.

حال برای توضیح عوامل اجتماعی یک مورد خاص مثل فمنیسم را مطالعه می‌کنیم. فمنیست‌ها در نقد فمنیستی که بر اثر هنری دارند معتقدند یکی از عوامل اصلی تاثیرگذار بر پیدایش و تحول سبک‌های هنری و ادبی عامل جنسیت و غلبه و سلطه ارزش‌ها و فرهنگ مردسالار است. رمان مذکر، شعرمذکر، نقاشی مذکر و... اینها در واقع پاره‌ای از فرهنگ استیلای مردسالار در تاریخ بشر بوده است. بنابراین زمانی که به نقد پیدایش یک رمان می‌پردازند مسئله چالش‌های جنسیتی را عامل موثر می‌دانند. جانت ولف در کتاب توزیع اجتماعی هنر به طور مفصل به توضیح این امر می‌پردازد که یک اثر هنری مثل هر امر اجتماعی دیگر یک تولید اجتماعی است.  شاید اهمیت این بحث را زمانی بتوانیم بفهمیم که نظریه‌های رقیب آن را بدانیم. از جمله نظریه‌های رقیب می‌توان به این موارد اشاره کرد: یک- اثر هنری محصول نبوغ است. دو- اثر هنری الهام ملکوتی و متافیزیکی است.

جامعه شناسان در صددند تا یک نگاه سومی ایجاد کنند که نه اثر هنری را محصول نبوغ می‌داند و نه اثر هنری را الهام متافیزیکی می‌داند. این نگاه سوم عبارت است از اینکه روابط اجتماعی و انسانی است که باعث می‌شود یک اثر هنری با ویژگی‌های خاص خود شکل بگیرد. جامعه‌شناسان وقتی وارد عوامل اجتماعی و انسانی می‌شوند به بررسی عوامل ساختاری اجتماعی مثل عامل جنسیت، نابرابری‌های اجتماعی ساخت یافته، روابط نابرابر قدرت بین اقوام و... که در پیدایش اثر هنری تاثیر گذار است می‌پردازند. وقتی از منظر جامعه‌شناسانه به اثر هنری می‌نگریم به ساخت‌های محلی، ملی، بین‌المللی بر می‌گردیم و از راه واکاوی و شالوده‌شکنی این ساختارها و آثار توضیح می‌دهیم که این آثار بیش از اینکه محصول نبوغ باشند، محصول ساختارها هستند و بیش از اینکه اثر باشند یک تولید اجتماعی محسوب می‌شوند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/03/14  |
 ترجمه داستان دوست واقعی
دوست واقعي

 

doost.gif


جوليا  اسويرر Julia Swearer
مترجم: هادي محمدزاده
ايمي دستش را  زير چانه‌اش قرار داده بود و روي  پله‌هاي كاملاً ‌ سرد، نشسته   و نامة لكه لكه شده با جوهري را هم با دست ديگرش،  محكم چسبيده بود. همين طور خيره شده بود به  پايين  سه دري كه  با يك خط بزرگ قرمز روي آن‌ها نوشته شده بود: براي فروش، و  زير آن نيز  با حروف كوچك اين عبارت به چشم مي‌خورد : فروخته شد." به آهستگي اشك‌هايش  از گونه فرو غلتيد و تالاپي روي نامه افتاد.  حروف (ايمي عزيز!) داشتند در اشكهايش حل مي‌شدند.
آنرا مچاله  و گلوله كرد و با بي‌مبالاتي خواست سر به نيستش كند. آه سردي سر داد و دوباره آن را برداشت.  شايد فكر مي‌كرد اگر آن را نابود نمي‌كرد مادرش امكان داشت آن را بخواند. ايمي نامه را در جيبش گذاشت كه البته تا حدي  از روي شلوارش  قلنبه به نظر مي‌رسيد.  با عجله در طول خيابان به سمت خانة اميلي، به راه افتاد. چرا كه كورسوي اميدي آنجا وجود داشت. با حقارت به  كلون در چشم دوخت . آيا جرأتش را داشت؟ نه، البته نه! خانه مال آنها نبود. تا سپتامبر خانوادة جديدي به آنجا نقل مكان نمي‌كرد و حالا هنوز ماه ژوئيه بود.  همچنان كه كلون فلزي در را به آهستگي باز مي‌كرد كلمات نامه‌اي را كه مي‌خواست دورش بياندازد در ذهن مرور مي‌كرد.
ايمي! در حياطِ پشتي منزل، زير سنگي را وارسي كن! دوست تو اميلي.
 كاغذ را از جيبش بيرون كشيد و با احتياط آن را به صورت مربعي تر و تميز تا كرد و در جيب عقب شلوارش گذاشت و به دنبال سنگ،  در حياط پشتي منزل، شروع به قدم زدن كرد و پس از مدتي سنگي ناصاف را  در گوشة حياط زير يك خارپشته پيدا كرد. زير آن فقط مقداري كرم كدو و چند دسته مورچة قرمز وجود داشت.
" اوه!
 فريادي زد و عقب پريد و  سنگ با صداي تالاپي، روي زمين افتاد.
در همان نزديكي  چشمش به سنگ قهوه‌اي مايل به  قرمزي خورد كه او و اميلي اغلب آن را با پتوي مخصوص عروسك‌ها مي‌پوشاندند و  براي چيدن اسباب بازي‌هاي مخصوص دم كردن چاي از آن استفاده مي‌كردند.  آن را عقب كشيد  و آن آنجا بود، يك قوري مسي كوچك  پيچيده در يك پتوي عروسكي شطرنجي قرمز و سفيد. با شستش، كمي از خاك‌هاي اطراف قوري را پاك كرد. پتو و قوري برنجي را برداشت   چند قطعه اسباب بازي شكستني هم داخل پتو پيچيده شده بود.
 در خانه‌اشان را كه باز كرد عطر خانه به دماغش خورد.  عطر ناشي  از پختن شكلات  و شيريني.  
" ايمي، اين همه زمان بيرون چكار مي‌كردي ؟ اين مادرش بود كه با كنجكاوي از او سوال مي‌كرد.
" آه، هيچكار.
 نمي‌خواست اقرار كند كه بدون اجازه وارد خانة قديمي اميلي شده است. تكة بزرگي  از شيريني را قاپ زد و آماده شد كه آن را در دهانش بگذارد كه در همين لحظه احساس كرد شيريني از دستش رها شد.
امروز برات يه نامه اومده مي‌خواستم اينو زودتر بهت بگم اما تو مدت زيادي بيرون بودي و خيلي نگرانت شده بودم كه توي راه برات اتفاقي نيفتاده باشه
 " تشكر،
ايمي اين را گفت و نامه را قاپيد و پله‌ها را به سمت اتاقش طي ‌كرد و مادرش به نشانة دلواپسي شانه‌هايش را بالا انداخت. روي تختش پريد  و در حالي كه به  موهايش اجازه ‌داد در اطرافش پخش و پلا شوند روي تخت دراز كشيد و شروع به خواندن نامه كرد.
 ايمي عزيز، نيويورك حقيقتاً بزرگ است. من در مدرسه  دوستان  زيادي پيدا كردم ، اما يك دوست ويژه دارم كه مي‌خواهم كمي با تو در مورد او بگويم نام او مادلين است.  با هم آخراي شب به سينما رفتيم. بانوي بليط فروش واقعاً‌ آدم خوبي بود او به مادلين اجازه داد كه مجاني وارد شود.
 ايمي  احساس كرد مهره‌هاي پشتش تير مي كشند آماده شد كه فرياد بزند. گيج  و داغ بود ، و تقريباً  فرياد مادرش را نشنيد كه صدايش مي‌زد، 
" ايمي، ميز چيده شد. وقتشه كه بياي!
خودش را به طبقة پايين رساند. موهايش اشكهايش را پوشانده بود.  پشت ميز كنار والدينش نشست. پدرش، مردي بلند قد بود كه معمولا ‌ًاكثر وقتش را در اداره مي‌گذرانيد  اگر قرار نبود كه به آن‌ها بگويد موضوع از چه قرار است گريه‌اش را قطع مي‌كرد و راحت مي‌نشست و شامش را مي‌خورد با اوقات تلخ آنجا نشست  و در سكوت شروع به خوردن شامش كرد.  در طول شام به اين فكر مي‌كرد كه چگونه اميلي  و مادلين دوستان خوبي براي هم شده بودند. همانطور كه نخود فرنگي‌ها را به دهان مي‌ريخت  شك داشت اميلي و مادلين دوستان خوبي براي هم شده باشند بدبينانه به فكر فرو رفت درست قبل از دسر،   ايمي خواست كه او را معذور بدارند  نه حوصله خوردن كنسرو  را داشت نه حوصلة خوردن نان بادامي‌ها را.
تابستانِ بعد  هنگام عصر كه خورشيد در حال غروب بود درِ تور سيمي  را باز كرد، و اجازه‌ داد  محكم پشت سرش بسته شود ، در حالي كه سست و بي حوصله بود بي هدف در طول علف‌هاي نمناك شروع به حركت كرد. به عوض نشستن روي تاب خودش ، صندلي خاليِ آن را به جلو و عقب ‌كشيد. سپس به سرعت آنچه را او و اميلي با عروسك‌هايشان انجام مي‌دادند در ذهنش مرور كرد.  ناگهان به سمت صندلي لاستيكي هجوم برد و طناب‌هاي آن را گرفت و  به شدت خودش را هل داد تا انگشتان پايش به شاخه‌هاي درخت ماگنوليا رسيد و سپس خودش را به سمت زمين  مايل كرده و سرش را به سمت زمين كج كرد و اجازه داد نوك موهايش  علف‌ها را لمس كند. احساس مي‌كرد سرش سبك‌تر شده است و حالا قادر بود مطالب نامه‌اي را كه قرار بود براي اميلي بنويسد در سرش هجي كند.  بايد چيزهايي شبيه اين بگويد:
" اميلي عزيز،...
اما فوراً‌ اخمي كرد و در سرش روي اين كلمة (عزيز) را قلم گرفت
... ديروز  در محل بازي هميشگي‌مان در طبيعت، يك همبازي جديد  ، پيدا كردم نامش گلوريسا  است،
 اين نامي بود كه ايمي از يكي از كتاب‌هاي مربوط به داستان‌هاي پري‌اش گرفته بود او  بايد به اميلي بگويد كه او و گلوريسا با كاشت بهتر گياه چاي در طبيعت براي باروري بهتر چاي، جايزه‌اي  هم برده‌اند او بايد بگويد كه آنها بيشتر وقتشان را با هم صرف مي‌كنند.
از روي تاب پايين پريد و در  تاريكي به سمت خانه‌اشان دويد. آن شب، چراغ مطالعه‌اي روشن كرد و  روي تختش نشست و با احتياط هر چه را در سر داشت روي كاغذ نوشت. سپس خوابش گرفت خواب ديد كه همانطور كه  دارد به صورت اميلي نگاه  مي‌كند، نامه را برايش مي‌خواند. فردا  صبح ايمي با خوشحالي تمام از خواب برخاست. روي تختش غلتي زد  نامه را قاپيد  و انگشتان پايش را در دم‌پايي آبي پنبه‌اي‌اش فرو برد و در طول هال سر خورد و از پله‌ها پايين رفت. پدر و مادرش از اينكه او مي‌خواهد چه كند بي خبر بودند. فورا‌ً وارد اتاقش شد  شلوار جين و ژاكت يقه‌دارِ قرمزش را پوشيد و پله‌ها را يكي يكي طي كرده و از در بيرون رفت. مي‌دانست كه پدرش و مادرش ساعت 9 بيدار مي‌شوند پس بايد عجله مي‌كرد براي اينكه ببيند ساعت چند است نگاهي كوتاه به ساعت مچي‌اش انداخت.   تقريباً‌ ساعت 8  و سي دقيقه بود. مي‌دانست كه فقط نيم ساعت وقت دارد. تا ادارة پست  تقريباً‌ دوازده‌دقيقه راه بود. ايمي همه راه را دويد وقتي كه دستگيرة‌ در برنجي  دفتر پست  را  چرخاند داشت نفس نفس مي‌زد. به سرعت  داخل شد و  به سمت پيشخوان حركت كرد ، پاكت را روي پيشخوان مرمري قرار داد و زنگ كوچكي را فشرد. كارمندي كه موهاي خاكستري كوتاهي داشت پيدايش شد و به ايمي لبخندي زد.
چه كمكي از دست من بر مياد؟
ايمي با دقت به او خيره شد ؛ هميشه علاقه داشت به پوست چين خورده دور چشم‌هاي آقاي هينز هنگام لبخند زدن دقت كند
 با كمي  احساس خجالت گفت:
-يه تمبر مي‌خوام براي اين نامه
- اين نامه به نظر مي‌رسه كه 37 سنت تمبر بخواد
ايمي از او تشكر كرد يك چهارم دلار به اضافة يك ده سنتي و  يك دو سنتي پرداخت و  تمبر را ليس زد و آن را گوشة پاكت چسباند و  سپس آن را از زير دستگاهي كه روي آن نوشته شده (مُهرِ نامه) گذراند.
 دو هفته سپري شد و هر روز از روز ديگر بر او سخت تر مي‌گذشت بيشتر روز را به آنچه انجام داده بود مي‌انديشيد. بيشتر فكر مي‌كرد كه كار اشتباهي انجام داده است. اگر حتي اميلي براي خودش دوست جديدي دست و پا كرده بود او نبايد به آن‌ها حسودي‌اش مي‌شد.خود او هم از وقتي اميلي آن‌ها را ترك كرده بود دوستان زيادي پيدا كرده بود. آنها دوستاني واقعي او بودند نه مثل گلوريسا. چرا او بايد نامه‌اي را مي‌فرستاد كه نشانگر اشتباه روشن او بود.
 يك  روز دلگير كه خورشيد پشت ابرها قايم شده بود ايمي صداي ضعيفي را  پايين پشت پنجره اتاقش شنيد انگار صداي يك كاميون سر بستة در حال حركت بود. شك داشت كه مال همسايه‌هاي جديدشان باشد. به سرعت از پشت پرده‌ها پايين را نگاه كرد. در عوض يك كاميون قهوه‌اي  بزرگي را ديد كه جلوي خانه‌اشان پارك شده  و انگار مربوط به كمپاني ترابري  و حمل و نقل بود. مردي از كاميون خارج شد و زنگ درشان را به صدا درآورد. ايمي مي‌توانست صداي قدمهاي مادرش را بشنود كه از اتاق نشيمن به سمت در  در حركت بود.مادر، در را كه باز كرد مرد گفت:
من بسته‌اي براي ايمي تاش دارم بايد اينجا را  امضاء ‌كنيد،
مرد صداي بمي داشت مثل صداي پدرش اما كمي بم‌تر. ايمي فوراً به  طبقة‌ پايين دويد  و  مادرش را  ديد  كه  در حال امضا كردن است. مادر برگشت و در حالي  كه  جعبة‌ قهوه‌اي بزرگي را در دست داشت گفت،
توكجايي ؟ اين بسته براي تو اومده
" ايمي به بسته خيره شد ،تعجب برش داشته بود كه اين بسته از چه كسي برايش پست شده است.حتي  نزديكي‌هاي سالروز تولدش هم نبود جشن كريسمس  هم كه پنج ماه ديگر بود.
از مامانش  تشكر كرد، پله‌ها را بالا رفت و بسته را به اتاقش برد، با يك دستش بسته را گرفت كه بتواند با دست ديگر در را پشت سرش ببندد. كلمة (شكستني) كه پشت بسته به چشم مي‌خورد باعث شد كه او با احتياط بسته را تا تختش حمل كند. قيچي‌اي را از كشوي ميزش در آورد و با احتياط نوار روي جعبه را بريد. به جعبه خيره شد. عروسك چيني زيبايي در كاغذ پيچيده شده بود. وقتي آن را بلند كرد، پلك‌هاي چشم عروسك باز شدند و چشم‌هاي آبي‌اش درخشيدند. يك لحظه يادداشتي كه به عروسك سنجاق شده بود توجهش را جلب كرد.
مي‌خواهم شما از نزديك با دوست من آشنا شويد او به وسايل اسباب بازي  دم كردن چاي و رفتن به سينما علاقه دارد. نامه‌ات در مورد دوست جديدت گلوريسا به دستم رسيد. برات آرزوي خوشوقتي مي‌كنم. شايد وقتي كه دوباره همديگر را ببينيم بتوانيم با عروسك‌هايمان به سينما برويم.
ايمي با احساس عذاب وجدان  نامه را از سنجاق در آورد و آنرا روي ميز كنار تختش گذاشت.  سپس به سرعت عروسك  مورد علاقه‌اش سارا، قوري برنجي و پتوي اميلي  و عروسك چيني جديد را قاپيد، و همچنان كه به سرعت از پله‌ها پايين مي‌رفت فرياد زد:
مامان! من چند دقيقه مي‌رم بيرون  زودي بر مي‌گردم،  و قبل از اينكه مادرش  وظيفة تميز كردن برخي چيز‌ها را به او محول كند  از خانه بيرون زد. با عروسكها از وسط چمنزار عبور كرد ، جست و خيز مي‌كرد و هواي تازه صبح را به درون ريه هايش مي‌فرستاد.  به  در خانة قديمي ايملي كه رسيد ، هنوز نفس‌نفس مي زد، كلون  را باز كرد، و با عجله به سمت حياط پشتي به راه افتاد ، به سرعت سنگي را كه اسباب بازي‌هاي دم كردن چاي را روي آن مي‌گذاشتند و مدت زمان زيادي  با هم روي آن بازي كرده بودند پيدا كرد. پتوي كوچك را پهن كرد و  سارا و عروسك جديد را كنار هم نشاند و با چهره‌اي شاد و خندان گفت:
 سارا!  مي‌خوام با دوست جديدت مادلين آشنا بشي.


 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/02/24  |
 مقايسه آثار شاعران زن
 مقايسه آثار شاعران زن از لحاظ فكر و محتوا با شاعران مرد
در شعر معاصر

 


مقدمه:
    ادبيات فارسي حضور زنان را چگونه در خود پذيرفته است؟ زنان چه فعاليت و تأثيري در ادب پارسي داشته‌اند؟ و بالاخره تأثير زنان در پايه‌گذاري، پيشرفته و تحولات شعر فارسي، اين مهمترين جلوة ادبي زبان فارسي، چگونه بوده است؟
با يك ديد كلي بعد از ناصرالدين شاه قاجار بروز تحولاتي چشمگير در موقعيت و عملكرد زنان ايران پديد آمد به صورتي كه هم‌اكنون زن ايراني امتيازات چشمگيري به دست آورده و از اعتبار و موقعيتي بسيار ممتازتر از گذشته برخوردار گرديده است و تقريباً همدوش و همراه مرد ايراني در مراكز علمي، فرهنگي، هنري، اقتصادي، سياسي و حتي گاه نظامي حضوري فعال دارد. دخالت زنان و تأثير آنان در آراستن صحنه‌ها و ايجاد حوادث داستانهاي عاميانه در قرون و اعصار مختلف به يك پايه نيست. در روزگاري كه زنان در كارهاي اجتماعي شركت مي‌جستند و در زندگي روزمره دخالتي قوي و فعالانه داشتند، طبعاً در داستانها اهميت بيشتري مي‌يافتند. در هر عصري كه زنان به پشت پردة‌ انزوا رانده مي‌شدند و از دخالت در امور اجتماعي باز مي‌مانند، از اهميت و تأثير آنها كاسته مي‌شد. زنان در حوزه داستان‌نويسي حضور چشم‌گيري نداشته‌اند مگر در زمان معاصر بنابراين تأثير اصلي و بزرگ زنان در ادبيات بيشتر در عرصه شعر بوده است.
در اين مقاله با بررسي شعر زنان (پروين اعتصامي، فروغ فرخزاد، طاهره صفارزاده) كه هر كدام تقريباً به دوره‌اي از تحولات اجتماعي ايران تعلق دارند، به وجوه افتراق و اشتراك آنان با شعر مردان معاصرشان (محمدتقي بهار، سهراب سپهري، علي موسوي‌گرمارودي) پرداخته و از بررسي اين مقايسه به سطح فكري شعر شاعران مرد مي‌پردازيم. به عبارتي تفاوت شعر زن با شعر مرد كه آيا احساسات خاصي مثلاً احساسات ملي‌گرايانه، مذهبي، اعتقادي و ... دارد. خوش‌بين است يا بدبين، تلقي او نسبت به مسائلي از قبيل مرگ، زندگي، عشق، صلح و جنگ ... چگونه است؟ آيا اثر او درونگرا و ذهني است يا برونگرا و عيني، با بيرون و سطح پديده‌ها تماس دارد يا به درون و عمق پرداخته است؟ فردگرا است يا عشق‌گرا ...
وجه تمايز تصويري و عاطفي شعر زنان با مردان
     چه جنبه‌ها و ابعادي شعر زنان را از شعر مردان جدا مي‌سازد و آيا اين ابعاد در شعر شاعر زن فارسي در تمام دوره‌ها ديده مي‌شود يا خير؟ حقيقت مطلب اين است كه در موضوعات شعري از قبيل وصف، مدح، پند و اندرز شباهتهاي زيادي بين شاعران زن با شاعران مرد ديده مي‌شود؛ اين شباهت ممكن است به خاطر تقليدي بودن شعر زنان و يا اصلاً به خاطر ويژگي و خصوصيات خود اين موضوعات باشد كه تصوير و زبان و لحن و عاطفه مشابهي را مي‌طلبد. در اين نوع اشعار شايد بتوان گفت «مهمترين عامل شناخت شعر زنانه از شعر مردانه را بايد در نحوة انديشه و نگرش جستجو كرد» نه «تصاوير و زبان حتي اگر زبان صد در صد مردانه باشد.» غير از نحوه تفكر، به نظر مي‌رسد تنها حوزه‌اي كه مي‌توان در آن شعر زنانه را از شعر مردانه تشخيص داد حوزة غزل و اشعار عاشقانه است؛ زيرا اينجاست كه احساسات و عواطف در حيطه شخصي جلوه مي‌كنند و مي‌توان جنس گويندة‌ آن را تعيين نمود. چنان به نظر مي‌رسد كه زن از بين رشته‌هاي مختلف ادبي فقط در قسمتهاي مكاتبه، غزلسرايي و رمان‌نويسي توانسته است به كمال هنرنمايي كند و در قسمت درام‌نويسي، انتقاد ادبي، مقاله‌نويسي و سرودن اشعار رزمي و هجايي ابداً نام مهمي از خود باقي نگذاشته است. زيرا همين صور ادبي هستند كه احساسات شخصي انسان را نمايان مي‌سازند و قسمت عمده زندگاني زن هم آميخته به عشق و نتيجه احساسات است.
اما آيا عواطف مخصوص زنان در شعر فارسي انعكاس روشني دارد؟ براي پاسخگويي به اين سؤال بهتر است ابتدا به معناي عاطفه نظري بيفكنيم؛ منظور از عاطفه، اندوه يا حالت حماسي يا اعجابي است كه شاعر از رويداد حادثه‌اي در خويش احساس مي‌كند و از خواننده يا شنونده مي‌خواهد كه با وي در اين احساس شركت داشته باشد. نمي‌توان به يقين پذيرفت كه امكان آن باشد كه هنرمندي حالتي عاطفي را به خواننده خويش منتقل كند؛ بي‌آنكه خود آن حالت را در جان خويش احساس كرده باشد. به استناد به همين موضوع مطلب را پي‌مي‌گيريم و در بخش‌هاي بعدي به اجمال تفاوت‌هاي شعري زن و مرد را بيان خواهيم نمود.


پروين اعتصامي
    از آن جا كه تاريخچه زندگي پروين در اين مقاله نمي‌گنجد لذا روند اصلي موضوعي را كه همان  محتوا و بنمايه اشعار او از لحاظ فكري است دنبال مي‌كنيم.
پروين در قطعات خود، مهر مادري و لطافت روح خويش را از زبان طيور، از زبان مادران فقير، از زبان بيچارگان بيان‌ مي‌كند. گاه مادري دلسوز و غمگسار است و گاه در اسرار زندگي يا ملاي روم و عطار و جامي مقامي دارد. او بيشتر نگران وظايف مادري است وقتي از انديشه‌ها خسته مي‌شود، بياد لطف خدا مي‌افتد و قطعه لطف حق را مردانه مي‌سرايد و خواننده را با حقايق و افكاري بالاتر آشنا مي‌سازد، و در همان حال نيز از وظيفه مادريش دست بر نمي‌دارد و باز هم مادري است نگران نفس، اهريمن را كه روح آريايي با آن وجود دوزخي كينه دارد، همه جا در كمين جان پاك آدمي مي‌داند، تشكيل خانوادة مهربان و  سعادت آرام و بي‌سر و صدا را نتيجه حيات مي‌پندارد.
دكتر يوسفي مي‌نويسد: «شعر پروين از لحاظ فكر و معني بسيار پخته و متين است، گويي انديشه‌گري توانا حاصل تأمل و تفكرات خود را درباره انسان و جنبه‌هاي گوناگون زندگي و نكات اخلاقي و اجتماعي به قلم آورده بي‌گمان او در اين باب از سرچشمه افكار پيشنيان نيز بهره‌مند شده است اما نه آن كه سخنش رنگ تقليد و تكرار پذيرفته باشد بلكه در انديشه و طرز بيان از اصالت برخوردار است.»
پروين زني مطيع و فرمانبردار و عفيف و پاك و صميمي است ولي در عين حال سخت دربند دوگانگي خير و شر، قوي و ضعيف، غني و فقير و پادشاه و گداست. تخيلش از طريق زبان اشياء و حيوانات كار مي‌كند. ولي هرگز به در هم ريختن يادهاي مختلف حافظه و از ميان برداشتن ديوارهاي زماني و مكاني يادها، توجهي ندارد. شعرش هيجان‌انگيز، پرشور و حال، اعجاب‌انگيز و تكان دهنده نيست. 
يكي از بارزترين ويژگيهاي اشعار ديوان او اين است كه در آنها خبري از مسائل عياشي و عاشقانه كه شعر فارسي سرشار از آن است، نيست، او بيشتر به اين مسائل پرداخته كه به هم ميهنان خود ياد بدهد تا به چه صورت يك زندگي پاك و عاقلانه و سعادتمندي را دنبال كنند. اشعار او بيشتر تعليمي است.
مدار انديشه پروين بر كار و كوشش، مذهب، رنج و غم مردم مي‌چرخد هر چند كه به اقتضاي روح لطيف و خواهرانه‌اي كه داشته و چه اقتضاي زمان، به سياست و مسائل جاري آن نپرداخته است و قلمرو شعري او به مكان زمان و حوادث خاصي محدود نيست.
پروين در اشعارش چند باري بيشتر به عشق اشاره نكرده لكن نه آن عشقي كه در مكتب ليلي و مجنون درس مي‌دادند. عشقي كه جور يار و زردي رخسار و ... آن نبود. منظور شاعر عشق الهي و به دور از عشق‌هاي مادي است، به همين سبب در هيچ كجاي آن، شعري كه مصاحبت مردي در آن آرزو شده باشد نمي‌بينيم و اين آرزوها براي پرنده و چرنده اين دفتر هم مفهومي ندارد.
كتاب عشق را جز يك ورق نيست    در آن هم، نكته‌اي جز نام حق نيست
مقامي كه پروين براي زن قائل است، و آنرا بارها در اشعارش مطرح مي‌سازد، خيلي بالاتر از مقامي است كه مدعيان تجدد براي زن مسلمان ايراني در نظر داشته و پيشنهاد و تحميل كرده‌اند، زن شعر پروين چون خود او موجودي قدسي، سازنده، مستحق و قادر به دانا شدن و آفرينش نيكي‌ها و پروردن فرزندان برومندي است. وي حقوق زن و مرد را يكسان مي‌داند در حالي كه اكثر شاعران مرد اين حق را يكسان بيان نكرده‌اند.
چه زن، چه مرد كسي شد بزرگ و كامروا   كه داشت ميوه‌اي از باغ علم، در دامان
و يا در قطعه نهال آرزو تفاوت ميان زن و مرد را در دانستن مي‌داند:
به هر كه دختر بداند قدر علم آموختن              تا نگويد كس، پس هشيار و دختر كودن است
لذا خلاصه موضوع تمام قصايد پروين با توجه به دسته‌بندي محتوا به صورت زير ارائه مي‌شود:
1) خلاصه موضوع تمام قصايد پروين پند و اندرزهاي اخلاقي، اعراض از دنيا، هوشياري در مقابل فريبكاري جهان، زودگذر بودن عمر، نكوهش تن و در مقابل آن تجليل از روح و روان و عقل و فضل و هنر مي‌باشد و در همة اينها پروين مانند حكيمي پير و با تجربه به خوانندة اشعار خود گفتگو مي‌كند.
2) در قسمت قطعات تمثيلي هم پيام پروين به اين صورت است: داشتن قدرت شناخت ارزشها، يكرنگي با ديگران و دوري از نفاق و بدگويي نسبت به ديگران، كمك به بيچارگان و دوري از دنيا.
3) در قسمت مثنويها هم اين پيامها به چشم مي‌خورد: رعايت حقوق ديگران و كمك به ناتوان، وقت‌شناسي، و تجليل از علم و هنر.
4) در تنها غزل ديوان نيز با اينكه داراي مضموني اجتماعي است، بلافاصله بعد از چند بيت به مطالبي چون پند و اندرز و يا كشتن و درو برخورد مي‌كنيم.
به تدريج در اشعار پروين، آثار مناشقات اجتماعي و عدم هماهنگي بين ثروت و فقر به چشم مي‌خورد. از مسايل قابل توجه در مورد اشعار پروين اين است كه مضامين عاشقانه در اشعار نمودي آنچناني ندارد و اگر از يك غزل آن هم در بيني آغازين و نيز ابيات آغازين و گذراي 2 تا 3 قطعه بگذريم كه اشارتي گذرا به مسايل عاشقانه دارد ديگر هيچ نشاني از اين موضوع در شعر پروين ديده نمي‌شود.
قضاوت درباره اينكه آيا عواطف عميق زنانة پرورش در اشعارش منعكس شده است يا خير، مشكل است؛ زيرا اگر هر عنصر كلامي را ملاك انعكاس عواطف شاعر در شعرش بدانيم بايد اذعان كنيم بسياري از عناصر كلامي كه نشانگر روح زنانگي يك شاعر باشند، از قبيل: نخ، سوزن، ماش، عدس و ... در شعر پروين وارد شده است، از طرف ديگر بعضي نشانه‌هاي معنايي هم ديده مي‌شوند كه نشانگر روح زنانه و عاطفه مادرانة اوست نظير درد و اندوههايي كه از زبان دختران يتيم بيان مي‌دارد و يا صحنه‌هاي گفتگو و مراقبتي از حيوان به عنوان مادر به نمايش مي‌گذارد. اما اگر تمام جنبه‌هاي عاطفي انسان را ملاك قرار دهيم بايد بگوييم در انعكاس عواطف خود ناتوان است و عاطفه عميق زنانه شاعر در شعرش منعكس نشده است فقط به صورت غيرشخصي عاطفه مادري آن هم در هيأت ديگران و گذرا ديده مي‌شود عاطفه‌اي كه هيچگاه خود شاعر آن را تجربه نكرد.
دايره لغات اشعار پروين متوسط است و در ديوان او به لغات تكراري، به كرات برخورد مي‌كنيم. اما بايد بدانيم كه اين تكرار حاكي از نظام خاص فكري اوست.



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/02/24  |
 گزارش جلسه7
خلاصه کنفرانس «طنز در آثار عبید زاکانی»

عبید شاعر و ادیب مشهور قرن هشتم هجری است. البته شهرت عبید زاکانی در ادبیات ما به خاطر طنز هایی است که نگاشته است. شمایل طنز در ادبیات فارسی عبید زاکانی است زیرا در دوره خود صریح ترین کسی بوده است که از طنز و شوخ طبعی به عنوان یک ابزار استفاده کرده است.

دکتر علی اصغر حلبی از انواع شوخ طبعی، تقسیم‌بندی‌ای به شرح زیر ارائه می‌دهد:

1- طنز: فاخرترین گونه شوخ طبعی است و در واقع یک نوع بازنمایی و انعکاس حقیقت است که قصد اصلاح نابسامانی‌ها را در پشت پرده خنده دارد و خنده ایجاد شده جدی است.

2- هجو: در هجو قصد تخریب وجود دارد.

3- هزل: عده‌ای هزل را کلمات بی‌ارزش می‌دانند. مثلا مولانا در مثنوی از هزل استفاده کرده است.

4- فکاهه: در فکاهه و هزل سخن‌ها تنها ارزش خنداندن دارد و پیامی ندارد.

فرق طنز و هجو آن است که غالبا طنز را برای مقاصد اصلاح‌طلبانه اجتماعی و منتقدانه بکار می‌برند ولی هجو برای تخریب است و ترانه‌های فولکور را سرشار از طنزهای جدی و ممتاز می‌داند. آقای ستوده طنز را به دو نوع رسمی یا مستقیم و غیررسمی یا غیر مستقیم تقسیم می‌کند و فرق این دو نوع را در این می‌داند که در طنز رسمی سخنگویی واسطه با مخاطب صحبت و شوخی می‌کند ولی در طنز غیررسمی سخنگو پوشیده‌تر با مخاطب شوخی می‌کند.

عبید زاکانی بزرگترین طنز پرداز کلاسیک ماست . هر نوع شوخی را طنز نمی گویند طنز به آن نوع  شوخی گفته می شود که اولا جدی است ثانیا هدف آن صرفا خنداندن و سرگرم کردن نیست بلکه طنز دارای یک ماهیت اجتماعی – سیاسی است و می خواهد از یک دو گانگی ، تزویر ، دروغ ، امر غیر اخلاقی ، نابهنجار و نابرابری پرده بر دارد . هجو نیز سخنی است برای خنداندن و خراب کردن فرد. گونه های دیگر طنز نیز وجود دارد که آقای ستوده در تقسیم بندی خود به آن اشاره نکرده اند مثل لطیفه ، لطیفه ها نیز انواعی دارند . لطیفه یک داستان کوتاه است که در آن پند و اندرز نهفته است و می تواند خنده آور نیز باشد.  در واقع طنز در ادبیات فارسی ، یک نوع و گونه ادبی است که از جنس اجتماعی است یعنی کسی با زبان طنز مدیحه، وصف تاریخی و..را بیان  نمی کند . طنز در حقیقت یک نوع ادبی است که کارش پرداختن به مسائل و چالش ها و ابعاد زندگی اجتماعی است که در قالب های ادبی و زبان های دیگر قابل بیان نیست. از جمله مسائلی که در قالب طنز بیان می شود می توان به مسائلی اشاره کرد که مستقیما با قدرت در تعامل اند و بیان آنها با مجازات اجتماعی همراه است.

ویژگی های طنز : 1-طنز ادبیات  و نمادی از فرهنگ غیر رسمی است و به همین دلیل یک نوع مقاومت در برابر ادبیات رسمی نیز است . ادبیات رسمی ،  گفتمان  غالب و ادبیات در بار است. ولی ادبیات غیر رسمی شاخه های مختلفی دارد مثل زبان مخفی جوانان ، مفهومی که گیدنز تحت عنوان خودمانی بودن یاد می کند .

2- طنز ماهیتا  یک کنش دموکراتیک است بر خلاف گونه های ادبی دیگر که در چهارچوب ساختارهای تسلط یافته مشروعیت پیدا کرده اند .طنز بخصوص در نظام های سیاسی اقتدار گرا و کمتر دموکراتیک یک کنش کاملا دموکراتیک است. زیرا طنز جدای از آن محتوای منتقدانه ای که در آن قرار گرفته و مضامینی که مستقیما به نا برابری ها و روابط قدرت یورش می برد از یک ویژگی ممتاز برخوردار است و آن عبارت است از اینکه از لحاظ صورت یک کنش باز است که امکان ارتباط بر قرار کردن تمام افراد جامعه با آن وجود دارد . طنز از جنس خنده است ، طنز نویس موفق کسی است که طوری بنویسد که عامه  بفهمند و خواص بپسندند . مثلا برای فهم قصاید سعدی به سطحی از دانش ، بینش نیاز است ولی سخن طنز پردازان این طور نیست زیرا طنز پردازان طوری سخن می گویند  تا تمام لایه های جامعه را در بر گیرد. ادبیات کلاسیک ما عمدتا غیر اجتماعی است و ادبیاتی نبوده که در جهت احقاق حقوق فرو دستان ،نا برابری ها و.. تلاش کند . از دوران مشروطه به بعد است که طنز پردازانی مثل نسیم شمال ظهور پیدا کرده اند.         

عبید زاکانی رسالات مختلفی دارد مثل رساله دلگشا ، موش و گربه ، تالیفات ، اخلاق الاشراف. رساله اخلاق الاشراف به لحاظ جامعه شناختی  مهم ترین رساله عبید است . از جمله مفاهیم کلیدی که در رساله اخلاق الاشراف وجود دارد عبارت است از تمایز بین دو مذهب مختار و منسوخ . عبید از یک تمهید ادبی تحت عنوان تمهید وارونگی استفاده می کند و مجموعه وسیعی از نا برابری ها ، تبعیض ، ظلم و ستمی که در فرهنگ ایران وجود دارد را آشکار می کند . عبید معتقد است در مذهب منسوخ ( شیوه زندگی که از بین رفته ) جوانمردی کردن ، سخن راست گفتن ، سادگی ، بی ریایی ، کمک کردن به همنوع ، عشق ورزیدن جای دارد و در مقابل در مذهب مختار (شیوه زندگی مجاز ) دروغ ، ریا و.. جای دارد و فرد با استفاده از این مذهب می تواند خود را توجیه کند.

توضیحات استاد فاضلی در مورد کتاب کیمیای سعادت غزالی :یکی از گونه های ادب فارسی ، پند نامه ها و اخلاق نامه ها است مثل کتاب کیمیای سعادت ، اخلاق ناصری ، کتاب معراج السعادت نوشته ملا احمد نراقی . معمولا کتاب های اخلاقی ، بر فرهنگ آرمانی معین ، بایدها ، شاید ها و شایستگی ها تاکید می کنند. از جمله انتقاداتی که می توان به کتاب کیمیای سعدات غزالی وارد کرد در مورد فاید ه ها و زیان های ازدواج است به اعتقاد غزالی حکمت و انگیزه اصلی تجویز ازدواج ارضای شهوت نیست بلکه شهوت وسیله و واسطه ای برای بقاء نسل و ایجاد و ازدیاد مومنان است . غزالی پنج فایده و سه زیان برای ازدواج بیان می کند .

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/02/24  |
 گزارش جلسه ششم کلاس جامعه شناسی هنر ها و ادبیات

دو سنت در اجتماعیات در ادبیات فارسی وجود دارد :1- سنتی که جامعه شناسان به سراغ متن های ادبی رفته اند مثل دکتر شهبازی ، که هدف آنها پی بردن به ویژگی های جامعه ایران از طریق متون ادبی است .

2- سنتی که محققان ادبی از منظر جامعه شناسی در ادبیات به سراغ متن ها ی ادبی رفته اند  که هدف آنها شناسایی ، تفسیر ، تاویل  و فهم متون ادبی از راه بازشناسی و ویژگی های اجتماعی آنهاست.

فرایند تاریخی شکل گیری اجتماعیات در ادبیات فارسی در ایران : اجتماعیات در ادبیات فارسی در سال 1348 به عنوان سه واحددر برنامه  درسی علوم اجتماعی گنجانده شد و دکتر غلامحسین صدیقی به عنوان بنیانگذار علوم اجتماعی این پیشنهاد را ارائه کردند . به لحاظ تاریخی در سال 1350 اجتماعیات در ادبیات فارسی برای رشته لیسانس و فوق لیسانس علوم اجتماعی الزامی شد و بعد در سال 1368 اجتماعیات در ادبیات فارسی به جامعه شناسی ادبیات تبدیل شد. در سال 1348 در مورد اینکه چرا اجتماعیات در ادبیات فارسی باید تدریس شود سه نکته مطرح شد:

1-     در کتاب های ادبی ، تاریخی و جغرافیای زبان فارسی شاهد این هستیم که این متون به مثابه مدارک معتبری از باورها ، ارزشها ، فرهنگ و جامعه ایران در تاریخ گذشته اند. در گذشته تحولاتی در جامعه ایران  رخ داده که این تحولات در شعر و نثر فارسی نوشته و ثبت شده است .متون نظم و نثر فارسی به مثابه سند های فرهنگی هستند که ما از طریق باز خوانی این سند ها می توانیم ساختار های اجتماعی ، رخدادهای تاریخی ،ویژگی های فرهنگی و به طور کلی تاریخ و فرهنگ ایران را که در گذشته رخ داده باز شناسی و باز خوانی کنیم و در این فرایند باز شناسی و باز خوانی می توانیم یک بینش و بصیرت تطبیقی از سیر تحول جامعه و فرهنگ ایران بدست آوریم .در این فرایند باز خوانی و باز شناسی جامعه ایران از طریق متون نظم و نثر گاه ما شاهد تحولات فرهنگی شگرف و باور نکردنی در زمینه جامعه خودمان هستیم.

2-      مطالعه باستانی ادبیات نظم ونثر کلاسیک فارسی به ما کمک می کند تا سیر تحول اندیشه اجتماعی در ایران را بشناسیم. یعنی متون ادب فارسی نه تنها تا حدودی وضعیت ساختار ها ی اجتماعی  را در ایران نشان می دهند بلکه ذهنیت اجتماعی ، تفکر و نوع اندیشه اجتماعی در ایران را هم باز تاب می کنند .مثلا شعر در گذشته نه تنها امری تفننی بوده است بلکه اساسی ترین قالب تفکر در جامعه ایران بوده است.،بنابراین اساسی ترین اندیشه های اجتماعی ،سیاسی و... را می توان در آثار مولانا ،حافظ،سعدی و.. جست وجو کرد. یکی از مهم ترین منابع دکتر سید جواد طباطبایی برای باز خوانی اندیشه سیاسی ، فلسفه سیاسی و تفکر در ایران استناد و ارجاع به متون ادبی است این متون لزوما شعر نیستند بلکه اخلاق نامه ها ،پند نامه ها ، سیاست نامه ها و متون تاریخی ، جغرافیایی و... را نیز در بر می گیرد .

3-     باز خوانی متون نظم ونثر کلاسیک فارسی در حال حاضر دارای یک ضرورت اجتماعی –فرهنگی نیز هست، این ضرورت ناشی از تحولی است که جامعه ایران بخصوص نسل جوان آن در نتیجه آشنایی با فرهنگ و ادبیات غرب و کشورهای دیگر با آن مواجه هستند. ما هر روز شاهد رواج ادبیات و فرهنگ جوامع دیگر هستیم در این فرایند این احتمال می رود که به تدریج زبان و فرهنگ ایرانی به فراموشی سپرده شود و نسل جوان ایران از منابع فرهنگی گذشته خود فاصله بگیرند . درس اجتماعیات در ادبیات فارسی یک راه و روش برای آشنا کردن نسل جوان ایرانی است که به رشته های علوم انسانی و اجتماعی  رجوع می کنند تا از طریق گذراندن این درس بتوانند تا حدودی به منابع فرهنگی  گذشته خود دسترسی پیدا کنند. ما از طریق باز خوانی متون نظم و نثر کلاسیک می توانیم نه تنها در مورد فرهنگ ایران بلکه در مورد فرهنگ انسانی به شناخت هایی دست پیدا کنیم ، زیرا میراث مکتوب و ادبی  ایران یک میراث چند هزار ساله است و مجموعه ای از تجارب جهانی در این میراث نهفته شده است. بنا براین اگر به بررسی دقیق جامعه شناسانه نظم ونثر فارسی بپردازیم این امکان وجود دارد که بتوانیم بخشی از ویژگی های جهانی فرهنگ بشر را شناسایی و مطالعه کنیم.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/02/24  |
 گزارش جلسه 5
اجتماعیات در ادبیات فارسی

یکی از شاخه‌های مهم جامعه شناسی هنر و ادبیات، اجتماعیات در ادبیات فارسی است. اجتماعیات در ادبیات فارسی در واقع همان جامعه شناسی از طریق هنر است.

استوارت هیوز کتابی دارد با عنوان «آگاهی و جامعه» که استاد عزت‌الله فولادوند آنرا ترجمه کرده است. فصل آخر جلد اول این کتاب  در مورد مارسل پروست و رمان نویسان بزرگی است که نظریه، اندیشه وتفکر اجتماعی را برای مصرف عامه مردم که متخصص در علوم اجتماعی نیستند با زبانی ساده بیان می‌کنند. استوارت هیوز معتقد است رمان نوعی نظریه‌پردازی اجتماعی است بطوریکه تمام مردم بتوانند نظریات آن را بخوانند؛ بفهمند و علاقمند شوند. این شکل پیچیده از جامعه‌شناسی از طریق هنر است.

اما چیزی که در جامعه ما به نام اجتماعیات در ادبیات فارسی رایج است خیلی ساده‌تر از این است، زیرا نظریه‌پردازان در این حوزه‌ها در جامعه ما به دنبال باز نویسی متن‌ها و محتوای آثار ادبی بوده‌اند و به نظریات و ایده‌ها کمتر توجه داشته‌اند.
 
تولد گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی

 این گفتمان در دهه 1350 ابتدا توسط دکتر غلامحسین صدیقی مطرح شد. دکتر غلامحسین صدیقی کسی بود که واژه جامعه شناسی را وضع کرد و اولین ایرانی است که مدرک دکترای جامعه شناسی را کسب کرده است. دکتر صدیقی به دلیل تسلط بر ادبیات و فرهنگ ایرانی در صدد بر آمد که به گونه‌ای منابع و ادبیات فرهنگی را به علم جامعه شناسی پیوند بزند. برای این منظور دو واحد درسی به نام اجتماعیات در ادبیات فارسی را در برنامه درسی علوم اجتماعی گنجاند. از آنجایی که دکتر صدیقی ملی‌گرا بود نوعی تعصب ملی به ادب، زبان و فرهنگ ایران داشت. او معتقد بود برای تقویت هویت ملی باید متون ادب کلاسیک‌مان را به دانش‌آموختگان خود بیاموزیم. در عین حال این باور وجود داشت ادبیات فارسی به‌خصوص متون ادب کلاسیک تنها جنبه سرگرمی و زیباشناسی ندارد بلکه ایرانیان در طول تاریخ از طریق شعر و به کمک شعر می‌اندیشیدند و شعر و ادب کلاسیک فارسی گنجینه تمام اندیشه‌های ایرانیان درطول تاریخ بوده است و اینکه ما می‌توانیم از طریق بازخوانی متون و ادب فارسی، تاریخ ادیشه اجتماعی در بین ایرانیان را شناسایی کنیم و به نگارش در آوریم. در این خوانش و بازخوانی متون ادب کلایسک ایران، بسیاری از تحولات ایران از جمله سیر نهادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... نیز مشخص می‌شود.

سرنوشت گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی

گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی علی‌رغم این ویژگی‌هایی که به آن اشاره شد به دلایلی چند مورد استقبال واقع نشد:

1- ابزارهای روش شناختی این حوزه برای محققان ما چندان شناخته شده نبود و علوم اجتماعی در ایران در مراحل اولیه شکل‌گیری‌اش بود. به‌خصوص سنت جامعه شناسی دانشگاهی در ایران سنتی نبود که از طریق تجزیه و تحلیل‌های تاریخی به دنبال بازخوانی تحولات ایران باشد.

2- روش‌های تحلیل در علوم اجتماعی ایران روش‌های متنی نبوده است. بیشتر روش‌های به کار گرفته شده در علوم اجتماعی ایران، روش‌های پیمایشی بود و  بر سنت پژوهش های جامعه شناسی در ایران رویکردهای تعمیمی حاکم بود. روش‌هایی مثل گردآوری داده های آماری از طریق پرسشنامه.

3- پژوهش جامعه شناسی در ایران اساسا از یک منظر ساده اقتصادی-سیاسی تبعیت می‌کرد. پژوهشگران ما بیشتر به دنبال این هستند که سازمان یا موسسه‌ای، بودجه‌ای را برای انجام تحقیق در اختیار آنها بگذارد تا پژوهشی را انجام دهند.

4- انجام تجزیه و تحلیل ادبی از نگاه جامعه‌شناسانه مستلزم یک سری آموزش‌های فنی و حرفه‌ای و سنت دانشگاهی است که در جامعه ما وجود ندارد از جمله سنت‌های دانشگاهی می‌توان یه نگاه بین رشته‌ای اشاره کرد.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/02/24  |
 خلاصه 3 فصل کتاب
هنر قابلیت زیادی برای بررسی جامعه شناختی دارد ولی این قابلیت نباید موجب نادیده گرفتن تاثیر ان شود تاثیری که هنر در زندگی انسان دارد قابل بیان نیست.

موضوع جامعه شناسی هنر :

هنر پدیده پیچیده ای است یعنی از یک منظر نمی توان به ان نگریست. و از دو شاخه میتوان به ان نگاه کرد: ۱- توصیفی ۲- شیوه علی

 ۳- رویکرد به جامعه شناسی هنر وجود دارد:

رویکرد اول فلسفی یا وجودشناسانه است. این رویکرد متاثر از زیباشناسی هگلی است که در جنبش رمانتیسم مجسم شده و در آن نظریه هنر برای هنر مطرح می‌شود. رومانتیک‌ها با هرگونه تبیین جامعه‌شناختی از آثار هنری مخالفت کرده و معتقدند که هنر دارای قوانین عملکرد و توسعه درونی خودش است. آثار هنری قائم بالذات و نظامی خودکفا هستند.
رویکرد دوم، جامعه‌شناختی یا غایت‌شناسانه است. این رویکرد متاثر از ماتریالیسم و پراگماتیسم است. جامعه در حکم علیت اجتماعی برای معرفت‌ها عمل می‌کند. در حوزه جامعه‌شناسی هنر، اکثر جامعه‌شناسان در رویکرد دوم قرار می‌گیرند که شامل افرادی چون هاوزر، لوکاچ، گلدمن و جان ولف می‌شود.
سومین رویکرد فلسفی-جامعه‌شناختی و متاثر از نظریه معرفی شلر است. در این دیدگاه نه جامعه و نه معرفت هیچ‌کدام علت دیگری نیستند، بلکه معرفت به صورت ناب وجود دارد. شرایط اقتصادی-اجتماعی عامل تعیین‌کننده نیستند، بلکه آنها شرط وقوع هنرند و آن را از حالت بالقوه به حالت بالفعل در می‌آورند. این یعنی هنر و جامعه استقلال وجودی خودشان را دارند.

در این میان رویکرد اول فاقد بعد جامعه‌شناختی است. کارهای جامعه‌شناسی هنر بیشتر بر اساس رویکرد دوم که رویکردی عمدتا مارکسیستی است انجام گرفته است. آن‌طور که نویسنده می‌نویسد کتاب متاثر از نظریه جامعه‌شناسی معرفت شلر است.نظریه‌هایی که هنر را تعریف کرده‌اند دو دسته هستند؛ عینی یا بیرونی و ذهنی یا درونی. نظریه‌های عینی معتقدند به اینکه زیبایی یکی از صفات عینی موجودات است. در مقابل نظریه‌های ذهنی می‌گویند زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج وجود داشته باشد بلکه کیفیتی است که ذهن انسان در برابر بعضی محسوسات از خود ایجاد می‌کند.

در گروه اول پیروان باومگارتن و هگل قرار دارند. آنها منشا زیبایی را لذت می‌دانند. بدین معنی که هرگاه فردی در برابر پدیده‌ای واقع شده و از ادراک آن دچار خرسندی شد، وی زیبایی را تجربه کرده است. به عقیده اینان همه هنرمندان هدف‌شان لذت بخشیدن است.

در گروه دوم نظریه کروچه از اهمیت خاصی برخوردار است. در این دیدگاه زیبایی در نفس بینننده است و هنر عبارت است از دید یا شهود.

در دسته سوم نظریه‌های عینی-ذهنی قرار می‌گیرند. اریک نیوتن زیبایی را یک فعالیت روحی قلمداد می‌کند ولی معتقد به وجود نفس زیبایی در طبیعت نیز است و اعتقاد دارد که کار هنرمند کنار زدن پرده از روی زیبایی طبیعت است. نظریه تولستوی هم در دسته سوم قرار می‌گیرد.

در پایان این فصل نویسنده این تعریف را به عنوان جمع‌بندی نظرات فوق ارائه می‌دهد: «هنر عبارت است از کشف خاصیت وجودی جهان به مدد قوه خیال و از طریق تصور (شهود) و بیان آن با علائم شناخته شده ظاهری

فصل سوم: نظریه‌های جامعه‌شناسی هنر

در این فصل رویکردهای سه گانه در حوزه جامعه‌شناسی هنر بررسی می‌شود.

رویکرد فلسفی به هنر


ظهور اجتماعی نظریه هنر برای هنر متاثر از یک اساس زیباشناختی است. هاوزر می‌گوید جنبش رومانتیسم تلاش رومانتیک‌ها برای آزادی بود و بعدها تبدیل به خاستگاه یک مقاومت منفی علیه بورژوازی معاصر شد.

نظریه هگل
هگل می‌گوید هنر آزاد است و نمی‌توان آن را به روش علمی بررسی کرد. او می‌گوید در گذشته هنر می‌توانست کاملا حس زیبایی فرد را ارضا کند، در حالی که هنر توجه روشنفکرانه را طلب می‌کند. هگل تز «مرگ هنر» را مطرح می‌کند.

در مقابل آرنولد هاوزر اندیشه هنر برای هنر را به عنوان چیزی که از نظر تجربی غیرممکن است مورد انتقاد قرار می‌دهد. وی می‌گوید که ارزش‌های جهانی در هنر خیلی کمتر از هر رسانه دیگری نمایش داده می‌شوند. از نظر هاوزر عام‌ترین ویژگی معتبر هنر اصالت، منحصر به فرد بودن و شخصیت قابل تکرار آن است. این ویژگی همچنین نشان می‌دهد که هنر وابسته به زمان است و بنابراین فاقد بیان انسانی جهانی است. هاوزر همچنین با عقیده ایده‌آلیست‌ها و رمانتیک‌ها که می‌گویند هرچه اثر هنری کمتر به دوره معاصر خودش مربوط باشد، مهم‌تر است، مخالفت می‌کند. وی معتقد است که این رابطه باید برعکس باشد، یعنی هنرمندان بزرگ خیلی قوی‌تر با شرایط اجتماعی-تاریخی خودشان مرتبط‌اند و خلاقیت‌های آنها عمدتا تحت تاثیر این شرایط قرار می‌گیرد.

حتی نظریه هنر برای هنر نیز خودش نتیجه شرایط اجتماعی خاص است. در غرب هنرمندان در نتیجه تسلط طبقه متوسط، تحولات تکنولوژی، رنسانس و جوامعی که پس از آن شکل گرفتند، احساس انزوا و طردشدگی کردند. آنها سعی می‌کردند که خودشان را از ارزش‌هایی چون ماده‌پرستی، ضدانسانی بودن و نزاع دائمی انسان با انسان که از خصوصیات جامعه جدید بودند آزاد کنند. این تلاش منجر شد به انکار نظم اجتماعی موجود و حمایت از نظریه هنر برای هنر.


رویکرد جامعه‌شناختی به هنرنظریه‌های این رویکرد همچون طیفی هستند که نظریه تقلیل‌گرایانه هاوزر در یک سر و نظریه جانت ولف که به دنبال زیبایی‌شناسی جامعه‌شناسانه است در سر دیگر قرار می‌گیرد. نظریه‌های لوکاچ، گلدمن، آدورنو و هورکهایمر بین این دو طیف قرار می‌گیرند. اینها ارزش‌های هنری جهانی را نفی می‌کنند.

نظریه آرنولد هاوزر
جامعه‌شناسی او توصیفی و علی است. از نظر او آثار هنری نمایش‌دهنده تامیت زندگی هستند. از نظر او محصول هنر خودبسنده همچون اسباب‌بازی بی‌فایده است. او تنها بعضی شرایط استثنایی را می‌پذیرد که در آن هنر می‌تواند از جامعه معاصرش مستقل باشد. در بیشتر موارد هنر وابسته به زمان باقی می‌ماند و بنابراین ویژگی اصالت، بی‌همتایی و غیرقابل تکرار بودن خود را حفظ می‌کند و این به گفته وی، عام‌ترین ویژگی معتبر هنر است.
از نظر هاوزر و نظریه دریافت هنر، تولید هنری هرگز با تمام شدن کار هنرمند تمام نمی‌شود، بلکه روند خلق آن با هر بار خواندن ادامه پیدا می‌کند. هاوزر با مفهوم اعتبار در هنر مخالف است و هنر را به عنوان یک فعالیت زمان‌مند معرفی می‌کند.

رویکرد انتقادی مکتب فرانکفورت
در دیدگاه‌های این مکتب آدورنو و هورکهایمر دانش سامان‌یافته در جامعه‌شناسی و به‌خصوص در جامعه‌شناسی معرفت را مورد انتقاد قرار داده‌اند. آنها معتقدند جامعه‌شناسی معرفت دانشی محافظه‌کار است که هدفش وادار ساختن مردم به تسلیم در برابر شرایط موجود زندگی است. بر این اساس آنها مفهوم پراکسیس (praxis) یا عمل مبتنی بر نظریه را پیشنهاد کرده‌اند. آنها تاکید بیشتری بر نقد اجتماعی دارند.
آدورنو و هورکهایمر هنر جامعه‌ معاصرشان را به عنوان وسیله‌ای برای طبقه حاکمه برای کنترل مردم، مورد حمله قرار دادند. نقد آنها متوجه ماهیت رسانه‌های جمعی است.

در این دیدگاه ولین با در نظر گرفتن آدورنو به عنوان کسی که طرفدار نظریه هنر برای هنر است و بنجامین به عنوان کسی که طرفدار هنر متعهد است، پیشنهاد می‌کند که هر دو نظریه شامل بخشی از حقیقت است و باید همدیگر را کامل ‌کنند.

آدورنو خود در مقاله «تعهد» دو رویکرد اساسی نسبت به هنر را برمی‌شمرد. رویکرد هنر متعهد که سارتر و برشت حامیان آن هستند و رویکرد هنر خودمختار که کافکا و بکت از آن حمایت می‌کنند. آدورنو خود از دیدگاه دوم یا هنر خودمختار (هنر برای هنر) دفاع می‌کند.

در نهایت در حالی که مانهایم و شلر به جبریت‌گرایی توسط جامعه بر فرد معتقدند، آدورنو و هورکهایمر ضمن تایید این دیدگاه اشاره می‌کنند که در قلمرو هنر بزرگ هنوز در این زمینه مقاوت وجود دارد.

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/30  |
 وجه زیباشناسانه تعاون
 

رشته تعاون از دو بخش تعاون و رفاه تشکیل شده است .

در قران کریم ایات متعددی در مورد تعاون امده مانند ۳۱ سوره انبیاء و 81سوره نحل .

ریشه تعاون از عون به معنای همکاری است یعنی همکاری بین افراد باعث رفاه انها می شود

واز سختی کارها می کاهد .

از شاخه های این رشته که باعث زیبایی ان می شود می توان از وقف وتعاونی توریست اشاره کرد .

در واقع تعاونی توریست یک اوغات فراغتی برای افراد ایجاد می کند که باعث رفاه انها می شود.

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/30  |
 
Image and video hosting by TinyPic

شنیدم که چون  قوی زیبا بمیرد

فریبنده زادو فریبا نمیرد

شب مرگ  تنها نشیند به موجی

رود گوشهای دور وتنها بمیرد

در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
 سكوت وسيله و هدف توامان شعر
سكوت وسيله و هدف توامان شعر

 
  
 شعر با سكوت آغاز مى‌شود و به سكوت مى‌انجامد. اين تصور رايج، و تا اندازه‌اى درست، كه شعر از كلمه‌ها ساخته مى‌شود، اين حقيقت را در پرده مى‌برد كه شعر واقعى برساخته‌ى توامان كلمه و سكوت است.


پيش از آغاز هر شعرى سكوت است و پس از پايان آن سكوت؛ پس از هر كلمه‌اى در شعر سكوت است و در ميان هر دو هجاى يك كلمه شكوت؛ ميان هر دو سطر شعر سكوت است و ميان هر دو بند شعر سكوت.


اما سكوت به معناى خالى و خلأ نيست و به ميزان كلمه‌هاى شعر چيزى براى گفتن دارد. پس سكوت نيز همانند كلمه وسيله و هدف توامان شعر است. سكوت شعر همچون سكوت طبيعت، گفتنى دارد، همانند سكوت شبانه دريا در قياس با صداى امواجش در يك روز توفانى.


سكوت شعر، شروع شكل‌گيرى كلمه در مخاطب است. عنصرى كه مخاطب را در ساختن شعر سهيم مى‌كند؛ شاعر خود مخاطب مى‌شود و مخاطب شاعر. آنجا كه شاعر از گفتن بازمى‌ايستد، تنها سكوت است كه توان گفتن مى‌يابد. و آنچه در سكوت بيان مىشود، چيزى‌ست كه كلمه توان بيانش را ندارد. با سكوت «بيان‌ناپذير» و «ناممكن» بيان‌پذير و ممكن مى‌شوند.


شعرى كه «همه‌چيز» را مى‌گويد يا مى‌خواهد بگويد، در نهايت در مخاطب ادامه نمى‌يابد؛ چيزى مى‌شود دست‌بالا همچون حرفهايى «زيبا» كه مى‌توان آن را نقل كرد و توضيح داد. شعر واقعى اما نقل‌ناپذير و غير‌قابل توضيح است. و آنچه شعر را توضيح‌ناپذير مى‌كند همان حضور نيرومند عنصر سكوت در آن است كه فقط در سكوت شاعر و تداومش در مخاطب «معنا» مى‌يابد. پس سكوت نَفَس شعر و ضامن حيات و تداوم آن است. همين سكوت است كه شعر را از «غيرمنتظره» سرشار مى‌كند؛ امرى كه به همان ميزانى كه خواننده را غافلگير مى‌كند، خود شاعر را هم به شگفتى وامى‌دارد. اگر شعر خود شاعر را به شگفتى واندارد، مخاطب قطعا غافلگير نخواهد شد، و اين كلام غافلگيركننده معمولا پس از سكوتى ژرف رخ مى‌نمايد.


دشوارى آنچه كه آن را «فهم شعر» مى‌نامند نيز دقيقا در همين‌جاست. خواننده شعر نيز بايد علاوه بر خواندن كلمه‌ها، خواندن سكوت را نيز بياموزد. به اين اعتبار دشوارى درك شعر، نه مشكل شعر كه مشكل مخاطب شعر است. اين مخاطب است كه بايد نشان دهد تا چه ميزان قادر است خود را در برابر سكوت شعر بگشايد و به هزارتوهاى مه‌آلود آن وارد شود.


مشكل اينجاست كه انسان معاصر تا حد زيادى از توان شنودن صداى سكوت و فهم معناى سرشار آن عاجز شده يا شايد از او مى‌هراسد. اما خواننده آزموده و مجرب شعر مى‌داند كه سكوت بخشى از حقيقت جهان است و براى ره‌يافتن به اين حقيقت بايد رنج شناخت زبانش را نيز بر خود هموار كرد؛ زبانى كه شعر و موسيقى بهترين فضا را براى تجلى آن فراهم مى‌كنند.


بهنام باوندپور


 

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     نگاهي به كاركرد هاي اسطوره‌اي شعر سنتي فارسي
    نگاهي به كاركرد هاي اسطوره‌اي شعر سنتي فارسي
    محمود سنجري - سينا
     
    مقدمه‌

    بابِ اين‌ روزگار، برخورد آركئولوژيك‌ با هنر سنتي‌ است‌ و در ذيل‌ آن، شعر سنتي، چه‌ در عصر حافظ‌ و بيدل سروده شده باشد‌ و چه‌ در روزگار ما از اين‌ برخورد بي‌نصيب‌ نمانده‌ است.در واقع ديدگاه صرفاً آركئولوژيك‌ نسبت‌ به‌ شعر كلاسيك‌ و هر نوع‌ هنر سنتي‌ ديگر رهاورد اسف بار هنر مدرن‌ است. از اين‌ منظر دنياي‌ مدرن‌ در غيبت‌ اساطير و مآثر سلف‌ و در غياب‌ محوريت‌ آيين هاي‌ الهي، هنر را تنها پايگاه‌ بروز معنويت‌ يافته است ،و در نتیجه اين‌ دريافت‌ مدرن‌ به‌ تقديس‌ هنر من‌ حيث‌ هنر انجاميد. امروزه‌ بخشي‌ از جريان‌ ادبي‌ با شعر سنتي‌ به‌ عنوان‌ شئي‌ موزه‌اي‌ برخورد مي‌كند. در اين‌ نوشته‌ كوتاه‌ و عجولانه مي‌خواهيم‌ به‌ بررسي‌ جوانب‌ اين‌ برخورد بپردازيم.
    در شعر سنتي‌ فارسي‌ صورت‌ و سيرت‌ قدسي‌ هنر متجلي‌ مي‌شود. اين‌ گونه‌ شعر، حاوي‌ خصوصياتي‌ است‌ كه‌ در برخورد نخستين‌ كاركرد حسي‌ ويژه‌اي‌ به‌ واسطهِ‌ تقارن‌ بر مخاطب‌ تحميل‌ مي‌كند. از منظر اين‌ برخوردِ نخستين، شعر و ساير هنرهاي‌ فطري‌ و غير تلفيقي‌ نظير نقش‌پردازي‌ و موسيقي‌ چيزي‌ نيست. جز حس، چيزي‌ نيست‌ جز صورت‌ محض، نه‌ در تقابل‌ با معناي‌ ادعايي‌ و موهوم‌ و نيز دوگانگي‌ پنداري‌ بزرگان‌ فلسفه‌ و نظريه‌پردازان‌ ادبي، بلكه‌ در تقابل‌ با خودِ معنا.


    O
    شعر سنتي‌ فارسي‌ در ذات‌ پويا و اصيل‌ خود، واجد كاركردهاي‌ اسطوره‌اي‌ است‌ كه‌ اين‌ كاركردها به‌ لحاظ‌ طبيعت‌ ماندگار و پايدار، از خصلت‌ فرازماني‌ و مكاني‌ برخوردارند. در حقيقت‌ اقبال‌ صدها ساله‌ طيف هاي‌ مختلف‌ به‌ شعر سنتي‌ فارسي‌ مي‌تواند از اين‌ عنصر فرازماني‌ و مكاني‌ اسطوره، بهره‌ برده‌ باشد. منظور از كاركرد اسطوره‌اي‌ در اينجا، بيان‌ مصاديق‌ اسطوره‌اي‌ نيست‌ بلكه‌ مقصود آن‌ است‌ كه‌ شعر سنتي‌ در فرم‌ و ساختار، آشكاركنندهِ‌ مراتبي‌ است‌ كه‌ آن‌ مراتب‌ واجد خصلت‌ اسطوره‌اي‌ يعني‌ ثبوت، وحدت‌ اركان‌ و هماهنگي‌ با اركان‌ آفرينش‌ است.
    چنين‌ مراتبي‌ كه‌ در آغاز از سوي‌ اصحاب‌ ادب‌ و نويسندگان‌ كتب‌ شعري‌ به‌ صنايع‌ و بدايع‌ معرفي‌ شدند و حاوي‌ عناصري‌ همچون‌ وزن‌ و قافيه‌ بودند، بي‌هيچ‌ دليل‌ خاصي‌ و تنها شايد به‌ دليل‌ غلبه‌ عينيات‌ بر ذهنيات‌ و تلقي‌ جزء به‌ جاي‌ كل‌ در تعريف‌ شعر وارد شدند و علماي‌ روزگار تعريف‌ شعر را بر اساس‌ آنها استوار نمودند. بي‌نياز از گفتن‌ است‌ كه‌ شعر مي‌تواند كاركردي‌ غيراسطوره‌اي‌ داشته‌ باشد. چنانكه‌ معتقديم‌ شعر اين‌ روزگار در بخشي‌ وسيع‌ و فراگير چنين‌ است، زيرا زندگي‌ مردم‌ اين‌ روزگار از خصايص‌ اسطوره‌اي‌ تهي‌ است. بنابراين‌ تعريف‌ شعر بر اساس‌ وزن‌ و قافيه‌ چندان اصیل به نظر نمی رسد‌‌ زيرا وزن‌ و قافيه‌ تظاهرات كاركردهاي‌ اسطوره‌اي‌ است‌ كه‌ اهم‌ آن طي‌ موضوع‌ تقارن‌ و توازن‌ بيان‌ خواهد شد.با تمام‌ اين‌ اوصاف‌ برخورد صرفاً اركئولوژيك‌ با هنرهاي‌ سنتي‌ و در ذيل‌ آن‌ شعر سنتي‌ فارسي‌ نمي‌تواند برآورندهِ‌ تمامي‌ نيازهاي‌ نقد ادبي‌ امروز باشد زيرا چه‌ بخواهيم‌ و چه‌ نخواهيم‌ نمي‌توانيم‌ اسطوره‌ها را حداقل‌ از پسزمينه‌ وجدان‌ بشري‌ خارج‌ كنيم.اين‌ كاركردهاي‌ اسطوره‌اي‌ حداقل‌ در لحظاتي‌ خاص‌، حضور غيرقابل‌ انكار و قاطع‌ خود را مي‌نمايانند.نياز به‌ حضور شعر سنتي‌ فارسي‌ در حقيقت‌ نياز به‌ تنفس‌ در فضايي‌ اسطوره‌اي‌ و بي‌زمان‌ و مكان‌ است.


     تقارن‌ و توازن‌


    آنچه‌ پيش‌ از هر چيز در شعر سنتي‌ فارسي‌ ديده‌ مي‌شود توازن‌ است. اين‌ توازن‌ در صورت، حاوي‌ كاركردي‌ قدسي‌ است، زيرا در هنر قدسي‌ علاوه‌ بر مفهوم‌ و باطن‌ در ظاهر نيز كاربرد عناصر و اِلِمان هاي‌ رمزي‌ و آييني‌ نوعي‌ محمل‌ معاني‌ قدسي‌ بوجود مي‌آورد، كه‌ مثال‌ بارز آن‌ در معابد هندو، مساجد اسلامي‌ و كليساها آمده‌ است.در اين‌ گونه‌ توازن، تقابل‌ ميان‌ دو مصراع‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. همچنين‌ در پس‌پردهِ‌ تقارن‌ و توازن‌ مصاريع، تقابلي‌ پنهان‌ ميان‌ انسان‌ و حقيقت‌ اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ راه‌ به‌ وحدت‌ مي‌برد. تقابل‌ زوج هاي‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ در حيطهِ‌ نظريات‌ ادبي‌ از قبيل‌ جداسازي‌ و تقابل‌ زبان‌ خبري‌ و زبان‌ شعر كه‌ ظاهراً ملهم‌ از زوجهاي‌ طبيعت‌ نظير روز و شب‌ و بالاتر از آن؛ دو گونهِ‌ بازتاب‌ روح‌ اعظم‌ يعني‌ آسمان‌ و زمين‌ است، به‌ حق‌ مي‌تواند بنيان‌ تمايزات‌ ميان‌ شعر و غير شعر قرار گيرد.چنين‌ تقابلي‌ در كليت‌ خويش‌ يكي‌ از اختصاصات‌ هنرهاي‌ سنتي‌ است. تقارن‌ اعظم‌ كيهاني‌ كه‌ خود را در زوج هاي‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ همانند آسمان‌ و زمين، خير و شر، زشت‌ و زيبا و آب‌ و آتش، مي‌نماياند، قابل‌ طرح در ذيل‌ اين‌ تقابل‌ است.اصولاً "كيهان‌ و هيولا" زوج‌ اصيل‌ بنيانگذاري‌ جهان‌ شناخته‌ شده‌ است. چنانكه‌ در روز نخست، تقدير الهي‌ حكم‌ بر اين‌ كرد كه‌ كيهان‌ در ميان‌ اقيانوس‌ آب هاي‌ آغازين‌ تقدس‌ يابد و جهان‌ بنيان‌ نهاده‌ شود. در قرآن‌ كريم‌ هم‌ آمده‌ است: "كان‌ عرشه‌ علي‌الماء". به‌ همين‌ نسبت‌ نيلوفر "لوتوس" كه‌ عرش‌ الهي‌ بر آن‌ استوار شده‌ از ميان‌ آب‌ سر برمي‌آورد. انسان‌ نيز حاوي‌ محتوايي‌ كيهاني‌ است‌ و با دميدن‌ روح‌ الهي‌ در كالبدش‌ تقديس‌ يافته‌ و از ديگر مخلوقات‌ متمايز گشته‌ است.در ذيل‌ تقابل‌ اعظم‌ كيهاني، تقارن‌ و توازن‌ و تجانس‌ در شعر فارسي‌ و معماري‌ اسلامي‌ -- ايراني‌ قابل‌ رديابي‌ است. اين‌ گونه‌ شعر به‌ روشني‌ مايه‌ور از سرشت‌ سنتي‌ و منطبق‌ بر زوج هاي‌ قابل تأ‌ويل‌ است.اگر به‌ غزل‌ به‌ عنوان‌ شاخص‌ شعر سنتي‌ نظري‌ بيفكنيم، شاكله‌ آن‌ را از حيث‌ تقارن‌ و توازن‌ كامل‌ مي‌يابيم. اين‌ مقارنه‌ در سايهِ‌ تجربه‌هاي‌ روحاني‌ و مشاهدات‌ متافيزيكي‌ باليده‌ است. در اين‌ مقارنه، مطلع‌ غزل‌ كه‌ به‌ تعبير يونانيان‌ هديه‌ خدايان‌ است، در حقيقت‌ آينه‌دار تقارني‌ كامل‌ و رمزي‌ از حضوري‌ آسماني‌ است. در اينجا دو سوي‌ آسمان، دو مصراع‌ مطلع‌ مي‌شود (نظير حالتي‌ كه‌ در معماري‌ اسلامي‌ با پيوستن‌ دو سوي‌ طاق‌ ديده‌ مي‌شود)، در انتهاي‌ غزل، آنجا كه‌ فيوضات‌ به‌ مراتب‌ پايين‌تر نزول‌ مي‌يابد، حضور زميني‌ در لباس‌ تخلص‌ تثبيت‌ مي‌شود. بدين‌سان‌ غزل‌ از طريق‌ نردباني‌ متافيزيكي‌ از سويي‌ به‌ آسمان‌ و از سويي‌ به‌ زمين‌ منتهي‌ مي‌گردد و اين‌ همان‌ كاركرد اسطوره‌اي‌ است‌ كه‌ آسمان‌ و زمين‌ را به‌ هم‌ مي‌رساند. اسطوره‌ همچون‌ حقيقتي‌ فرازماني‌ و مكاني جلوه‌ مي‌كند كه‌ سرشتي‌ زميني‌ -- آسماني‌ دارد. براي‌ آنكه‌ بتوانيم‌ مقصود را بهتر بيان‌ كنيم‌ به‌ نمونه‌هايي‌ از مطلع‌ غزل هاي‌ حافظ‌ نظري‌ مجدد مي‌افكنيم:


    تنت‌ به‌ ناز طبيبان‌ نيازمند مباد
    وجود نازكت‌ آزردهِ‌ گزند مباد
    .....
    زان‌ يار دلنوازم‌ شكريست‌ با شكايت‌
    گر نكته‌دان‌ عشقي‌ بشنو تو اين‌ حكايت‌
    ….
    فاش‌ مي‌گويم‌ و از گفتهِ‌ خود دلشادم‌
    بندهِ‌ عشقم‌ و از هر دو جهان‌ آزادم‌
    ....


    دوش‌ ديدم‌ كه‌ ملائك‌ در ميخانه‌ زدند
    گِل‌ آدم‌ بسرشتند و به‌ پيمانه‌ زدند


    ...
    در اينگونه‌ مطالع‌ با "شعر كامل" روبروييم. حقيقت‌ در شعر كامل، پيش‌ از آنكه‌ به‌ حقيقت‌ ذهني‌ مندرج‌ در هنرمند رجوع‌ كند، از حقيقت‌ عيني‌ اشكال‌ و مناظر و مزاياي‌ او ناشي‌ مي‌شود. در شعر كامل، حقيقت‌ در لباس‌ رمزپردازي‌ خدشه‌ناپذير و انكارناشدني‌ بيان‌ مي‌شود. اين‌ گونه‌ شعر، همچون‌ اسطوره‌ در بيان‌ دلالت هايش‌ قاطع‌ و تخفيف‌ناپذير و از نظر صحت‌ و سلامت‌ ظاهر و باطن‌ بي‌چون‌ و چند است، و باز همچون‌ اسطوره، صحت‌ كامل‌ آن‌ فارغ‌ از پردازش‌ ثانوي‌ به‌ ثبوت‌ حقيقي‌ الهام‌ نخستين‌ برمي‌گردد.علاوه‌ بر وزن‌ بيروني، در غالب‌ آثار موفق‌ شعر سنتي‌ با انواع‌ گوناگوني‌ از وزن‌ و هماهنگي‌ روبرو مي‌شويم. اين‌ تجانس‌ و توازن‌ كه‌ گاه‌ همچون‌ تزئينات‌ هندسي‌ به‌ ظاهر بي‌پايان‌ معماري‌ اسلامي‌ -- ايراني‌ به‌ نظر مي‌آيد، به‌ بي‌نهايت‌ بودن‌ دايره‌ خلقت‌ الهي‌ و وحدت‌ در عين‌ كثرت‌ دلالت‌ دارد. اين‌ نيز كاركردي‌ اسطوره‌اي‌ است‌ زيرا اسطوره‌ ضمن‌ بيان‌ قواي‌ فرابشري‌ در اغلب‌ اوقات‌ خود، محدود به‌ نوعي‌ قوهِ‌ تحديد كننده‌ الهي‌ است. ادامه دارد....



     Oقسمت دوم


    رياضيات‌ به‌ عنوان‌ جهان‌ اعداد و نسبت ها و هندسه‌ به‌ عنوان‌ عالم‌ اشكال‌ و تناسبات‌ به‌ دليل‌ ماهيت‌ انتزاعي‌ همواره‌ رابطي‌ ميان‌ طبيعت‌ و پديده‌هاي‌ قابل‌ تفكيك‌ و شمارش‌ آن‌ و ميان‌ الهيات‌ و مجردات‌ بوده‌ است. طبيعت‌ مجرّد رياضيات‌ در نگاه‌ مسلمانان‌ از آغاز واسطه‌اي‌ ميان‌ كثرت‌ و وحدت‌ بوده‌ و از طريق‌ رياضيات‌ سُنني‌ در تقديس‌ اعداد و رموز ويژه‌ پديدار شده‌ كه‌ با سنت‌ بطلميوسي‌ و يوناني‌ در بزرگداشت‌ و نمادپردازي‌ اعداد مشابهت‌ دارد. تقديس‌ اسطوره‌ وار اعداد در شعر سنتي‌ فارسي‌ نيز ديده‌ مي‌شود. در اين‌ گونه‌ شعر گذشته‌ از صنايع‌ ادبي‌ بر پايه‌ اعداد كه‌ به‌ تعدد وجوه‌ و پديده‌ها نظير هفت‌ آسمان، نُه‌ فلك، هشت‌ فرشته، يكتايي‌ خداوند و غيره‌ اشارت‌ دارد، نوعي‌ قطعيت‌ در تعداد ابيات‌ بعضي‌ قالبها نظير رباعي‌ و دوبيتي‌ به‌ چشم‌ مي‌آيد، شاعري‌ همچون‌ جامي‌ نيز به‌ هفت‌ بيتي‌ بودن‌ غزل‌ اعتقاد جازم‌ و بظاهر عجيبي‌ دارد. مسلماً چنين‌ اعتقادي‌ رمزي‌ در بردارد كه‌ اين‌ رمز در عدد هفت‌ نهفته‌ است.


    O
    بسياري‌ شعر را بازآفريني‌ زبان‌ مي‌دانند. ميرچا الياده‌ مي‌گويد": هر شعري‌ تلاشي‌ است‌ براي‌ بازآفريدن‌ زبان، به‌ كلام‌ ديگر، منسوخ‌ ساختن‌ زبان‌ مرسوم‌ و روزمره‌ و ابداع‌ گفتاري‌ جديد، خصوصي‌ و شخصي‌ و در تحليل‌ نهايي‌ اسرارآميز. اما آفرينش‌ شاعرانه، مانند آفرينش‌ زبان‌شناسانه، معناي‌ از ميان‌ بردن‌ زمان‌ (تاريخ‌ تمركز يافته‌ در زبان) و باز يافت‌ وضعيت‌ بهشت‌ گونهِ‌ نخستين‌ است: بازيابي‌ روزهايي‌ كه‌ توان‌ آفرينش‌ خودانگيخته‌ وجود داشت، زماني‌ كه‌ گذشت‌ وجود نداشت، زيرا نسبت‌ به‌ زمان، آگاهي‌اي‌ نبود و از سپنج‌ زمان‌ خاطره‌اي. از اين‌ گذشته، گفته‌ مي‌شود كه‌ در دوران‌ ما، زمان‌ براي‌ شعراي‌ بزرگ‌ وجود ندارد: شاعر، جهان‌ را به‌ گونه‌اي‌ كشف‌ مي‌كند كه‌ گويي‌ در لحظهِ‌ خلقت‌ عالم‌ وجود داشته‌ و با اولين‌ روزهاي‌ آفرينش‌ هم‌ عصر بوده‌ است.
    از ديدگاهي‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ هر شاعر بزرگي، جهان‌ را از نو مي‌سازد، زيرا سعي‌ دارد آن‌ را به‌ گونه‌اي‌ ببيند كه‌ گويي‌ زمان‌ و تاريخي‌ وجود ندارد. از اين‌ لحاظ‌ رويكردش‌ به‌ شكل‌ غريبي‌ با رويكرد انسان‌ اوليه‌ و انسان‌ جوامع‌ سنتي‌ مشابه‌ است".(1(
    اين‌ ديدگاه‌ و تلقي‌ بازآفريدن‌ زمان‌ و زبان‌ حاوي‌ كاركردي‌ اسطوره‌اي‌ است. زيرا در اسطوره‌ نيز با حذف‌ زمان‌ قراردادي‌ روبرو مي‌شويم. همچنين‌ در شعر سنتي‌ فارسي‌ اتفاق‌ خجستهِ‌ ديگري‌ نيز مي‌افتد و اين‌ اتفاق‌ همانا تشخيص‌ زبان‌ و رمزپردازي‌ است.
    در اين‌ تشخيص‌ جادويي، مصالح‌ و تركيبات‌ (نظير كلمات) در عين‌ كاركرد هنري‌ خاص‌ زيبايي‌شناسانه، محمل‌ القاي‌ رمزي‌ نيز مي‌شوند. ساقي، مي، شاهد و خرابات‌ و... در واقع‌ رمزي‌ و اشارتي‌ براي‌ مطرح‌ ساختن‌ حقايق‌ هستند.همانگونه‌ كه‌ اعمال‌ اسطوره‌اي‌ حاوي‌ رمز و اشارت‌اند. اين‌ اعمال‌ در حكم‌ سنخيات‌ ازلي‌ و ابدي‌اند كه‌ به‌ هيچ‌ روي‌ در بند زمان‌ و مكان‌ اسير نمي‌شوند، با اين‌ حال‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ هستند اما اين‌ تأ‌ويل‌ منحصراً در ذيل‌ فرهنگي‌ كه‌ آفرينندهِ‌ اسطوره‌ است‌ ممكن‌ مي‌شود.


    O
    اگر به‌ موضوع‌ تقارن‌ و تقابل‌ رجعت‌ كنيم‌ و گذشته‌ فرهنگي‌ بشري‌ را در يك‌ نگاه‌ سريع‌ و فراگير از عينك‌ زوجهاي‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم، مي‌بينيم‌ كه‌ در تمامي‌ شاخه‌هاي‌ علوم‌ و فرهنگ‌ و معارف‌ بشري‌ مي‌توان‌ ردپايي‌ از تقابل‌ و در ذيل‌ آن‌ تقارن، تضاد، توازن، تجانس‌ و ديگر زوج هاي‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ و قياس‌ پيدا كرد كه‌ بر تمامي‌ آنها تا روزگار ما، منطق‌ كلاسيك‌ حكم فرمايي‌ مي‌كند. براي‌ تفصيل‌ بيشتر به‌ يك‌ پارادوكس‌ (متناقض‌نما) معروف‌ دقت‌ مي‌كنيم: در اين‌ پارادوكس‌ مردي‌ از جزيرهِ‌ <كرت> مي‌گويد: <تمام‌ مردم‌ جزيرهِ‌ كرت‌ دروغ گويند>. منطق‌ كلاسيك‌ حكم‌ مي‌كند كه‌ گوينده‌ اين‌ سخن‌ را كه‌ خود اهل‌ جزيرهِ‌ كرت‌ است، دروغ گو و آنچه‌ گفته‌ دروغ‌ بدانيم.بنابراين‌ گوينده‌ همچون‌ اهالي‌ ديگر جزيره‌ راست گوست‌ و اگر راست گوست‌ پس‌ او دروغ گوست‌ و به‌ همين‌ ترتيب‌ تسلسل‌ ادامه‌ مي‌يابد. در اين‌ پارادوكس‌ زوج‌ راست‌ و دروغ، در تقابل‌ هم‌ قرار دارد و هر كدام‌ به‌ تنهايي‌ تمامي‌ فضاي‌ منطقي‌ مسأ‌له‌ را اشغال‌ مي‌كند. هنگامي‌ كه‌ راستي‌ باشد نشاني‌ از دروغ‌ نيست‌ و به‌ عكس، يعني‌ هيچ‌ يا همه‌ چيز. بنابراين در منطق‌ كلاسيك‌ جايي‌ براي‌ تعديل‌ فرض ها وجود ندارد.


    شعر سنتي‌ فارسي‌ به‌ روشني‌ مايه‌ ور از منطق‌ كلاسيك‌ در شكل‌ و ساختار است.
    در حقيقت، شاعر در اين‌ مقام‌ براي‌ پردازش‌ صورت‌ حقيقت‌ نخستين‌ در وجوه‌ قابل‌ دريافت، ناچار از حذف‌ بعد يا ابعادي‌ مي‌شود. اين‌ حذف، فرايند تربيع‌ دايره‌ را در معماري‌ هند و در نهايت‌ ايجاد رمزي‌ "ماندالا" را به‌ خاطر مي‌آورد.سنت‌ و بقاي‌ آن‌ ضامن‌ بقاي‌ ذهنيت‌ تقابل‌ و توازن‌ در شعر سنتي‌ است. بدين‌ سان‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ حضور وزن‌ در شعر فارسي‌ هماهنگ‌ با سرشت‌ سنتي‌ مردمان‌ بوده‌ و تأ‌كيد هزار سالهِ‌ شاعران‌ بر اصل‌ وزن‌ در شعر فارسي‌ به‌ هيچ‌وجه‌ نمي‌بايست‌ تأ‌كيد غيرضروري‌ تلقي‌ شود. به‌ محض‌ پا نهادن‌ به‌ عصر جديد و ظهور مدرنيسم‌ كه‌ جهان‌ را در پذيرش‌ گونه‌هاي‌ مختلف‌ و نه‌ چندان‌ قطعي‌ و گزينه‌هاي‌ ظاهراً متضاد سرگردان‌ ساخت، در ذهنيت‌ كلاسيك‌ تقارن‌ و هنر متوازن‌ تجديد نظرهاي‌ اساسي‌ صورت‌ گرفت. اگر به‌ مثال‌ پارادوكس‌ برگرديم، مي‌توانيم‌ با جايگزين‌ كردن‌ "منطق‌ فازي" به‌ جاي‌ "منطق‌ كلاسيك"درونمايهِ‌ تغييرات‌ را در شعر سنتي‌ فارسي‌ و گذار آن‌ به‌ شعر نيمايي‌ و سپيد درك‌ كنيم. در مثال‌ دروغ گويان‌ جزيرهِ‌ كرت، اگر فرض‌ كنيم‌ ميزان‌ دروغ گويي‌ افراد پنجاه‌ درصد باشد، يعني‌ هر فرد از دو جمله‌اي‌ كه‌ بر زبان‌ مي‌آورد يكي‌ دروغ‌ باشد. در نتيجه‌ گوينده‌ نيمي‌ راست گو و نيمي‌ دروغ گو خواهد بود. بنابراين‌ تناقضي‌ ديده‌ نمي‌شود و جملهِ‌ مطرح‌ شده‌ به‌ عنوان‌ گزاره، ارزش‌ قطعي‌ ندارد و به‌ يك‌ نسبت‌ مي‌تواند راست‌ يا دروغ‌ باشد. به‌ روشني‌ درمي‌يابيم‌ كه‌ منطق‌ فازي، مروج‌ عدم‌ قطعيت‌ است‌ كه‌ در فيزيك‌ نوين‌ بر آن‌ تصريح‌ شده‌ است. همچنان‌ كه‌ در دورهِ‌ فعلي‌ مي‌توان‌ كار "نيما" را در حيطهِ‌ عدم‌ قطعيت‌ ارزيابي‌ كرد. نيما ايستاده‌ بر نقطهِ‌ ضرورت‌ تاريخي، ناخودآگاهانه‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ گريزناپذير صحه‌ گذاشته‌ كه‌ در جهان‌ مدرن‌ و گسيخته‌ جايي‌ براي‌ پرداختن‌ به‌ صورت هاي‌ ازلي‌ و سنخيات‌ ابدي‌ و در يك‌ كلام‌ پيوستگي هاي‌ متقارن‌ روح‌ بشري‌ جلوه‌ كرده‌ در اساطير؛ وجود ندارد و اين‌ آينهِ‌ كدر هرگز تاب‌ بازتاب‌ مجردات‌ كيهاني‌ ندارد. هرگونه‌ ارزش‌ زيبايي‌شناسي‌ مترتب‌ بر ساختار شعر سپيد فاقد كار كرد ازلي‌ -- ابدي‌ است‌ زيرا فاقد سنخيات‌ اسطوره‌اي‌ست‌ كه‌ اين‌ سنخيات‌ پيش‌ از اين‌ مطرح‌ شده‌ است.عدم‌ قطعيت‌ موصوف‌ بر گسيختگي‌ ادراكات‌ بشر امروز تأ‌كيد دارد. تي‌ اس‌ اليوت معتقد بود كه‌ اقتدار روز افزون‌ علم‌ به‌ سقوط‌ شعر و هنر و گسيختگي‌ ادراكي‌ انسان‌ منجر شده‌ است. شايد تنها راه‌ نوزايي‌ حواس‌ الهي‌ هنر بازگشت‌ به‌ پيوستگي‌ ادراكي‌ است. آنجا كه‌ سوي‌ ناشناختهِ‌ شعر در قالبي‌ آشنا رخ‌ مي‌نمايد و شاعر طي‌ محاكاتي‌ ازلي‌ - ابدي‌ به‌ بازآفريني‌ زمان‌ دست‌ مي‌يازد. آنجا كه‌ شعر را از صورت ها و سايه‌هاي‌ اشيا به‌ محضِ اشيا مي‌رساند. شعر در اين‌ مقام، سويي‌ تاريك‌ و ناشناخته‌ را نشانه‌ مي‌رود كه‌ محتوايي‌ ديرياب‌ را در آني‌ترين‌ و اصيل‌ترين‌ صورتِ ممكن‌ عرضه‌ مي‌كند. عرضه‌اي‌ اسطوره‌وار از حقيقتي‌ انكارناپذير.

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     

     

    به استقبال چشمانت چگونه ، با چه برخیزم ؟!

    که تو دریایی از نوری و من کم نور و ناچیزم

     

    چه فرقی بین من با خفته در گور است بی لطفت؟

    صدایم کن که با صور نفسهای تو برخیزم

     

    درختی تلخ بارم من که گر پیوند شیرینت

    نشیند بر دل تلخم به شیرینی بیامیزم

     

    ز هجرانت غم از آه جگرسوزم گریزان شد

    سراپا دل شدم کز شوق دیدار تو لبریزم

     

    زمانی بخت گر یارم شود دیدار رویت را

    شود جان وتنم دستی به دامان تو آویزم

     

    چو پایم را کشم از بند محکم گیردم در بر

    چگونه از تمنای نگاری چون تو بگریزم؟

     

    چو میبینی شکر می بارد از این جان رنجورم

    بهار و عطر یاد توست در این روح پاییزم

     

    بدنبال تو می گردم اگر صد بیستون باشد

    که در کندن چو فرهاد و دویدن همچو شبدیزم

     

    مپرس از چشم گریانم به هر صبح و به هر شامی

    غبار از راه می گیرم به آن اشکی که می ریزم

     

    درون آسمان سینه دل ابریست پر باران

    بدنبال زر عشق تو از هر دیده می بیزم

    این غزل سروده اقای مهدی اصغری است به دوستانم که درس جامعه شناسی هنر و ادبیات دارند پیشنهاد می کنم که به وبلاگ ایشان سری بزنند.

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     نقد
     

    انحرافات اجتماعی و خرده فرهنگ های معارض

    بسمه تعالی

    در امدی بر نقد:

    کتاب انحرافات اجتماعی وخرده فرهنگ های معارض نوشته نودر امین صارمی و چاپ دانشگاه علوم انتظامی ناجا در سال 1380 می باشد که هدف دانشگاه را در اصل بیان می کند ونکته ای که نویسنده به ان توجه کرده این است که در این دوره فقدان رویکرد علمی در مورد معضلات و مسائل اجتماعی وهمچنین فقدان اگاهی در زمینه مطالعات امنیتی و انتظامی وجود دارد و می خواهد از این طریق دانش وسیعی در مورد دانش انتظامی بوجود بیاورد.

    در مورد انحرافات صحبت کرده وگفته شده از طریق وسایل ارتباطی و ماهواره و.... هر خرده فرهنگی ،فرهنگ خود را منتقل می کند و علت گرایش جوانان به کشورهای غربی را نبود چارچوب ارزشی می داند که جوانان به دلیل نبود این چارچوب نمی توانند تمام فرهنگ ها را با توجه به فرهنگ خودی بپذیرند و این باعث دگرگونی فرهنگی شده وباعث می شود تا جوانان از راههای دیگری وارد شوند تا نیلزهای خود را تامین کنندواین موجب انحرافات می شود.

    هدف نویسنده:شناخت اگاهی ها ،نگرش ها،ارزش ها،هنجارهای منحرفانو درحقیقت بررسی خرده فرهنگ های معارضی است که در سطوح ارزشی وهنجاری مطرح می شود.

    مخاطبان مورد نظر نویسنده:دست اندرکاران ،سیاستگذاران ومجریان هستند تا تدابیر بهتری جهت کاهش انحرافات بیاندیشند.

    نویسنده در پیشبرد نکته اصلی از روش تحقیق و مراحل ان استفاده کرده و به بیان طرح موضوع،اهداف تحقیق،پیشینه تحقیق و بیان مسائل اجتماعی و وویژگی مسائل وعلت پیدایش انها و همینطور ازجداول برای انتقال بهتر مطالب استفاده کرده است.

    در پشتیبانی از هدف خود ورسیدن به ان از نظرات کسانی مثل تراشه ،روایت،مک کی،مرتون،هاوادبکر وپارسونزو.... و همچنین از نگاه تاریخی به خرده فرهنگ ها ی متعارض و جداول بهره برده است.

    نقد و ارزیابی:

    نویسنده بدون هیچ مقدمه ای به بیان طرح موضوع پرداخته که بهتر بود ابتدا تعریف جامع وکاملی از جامعه و همچنین نقش فرد در جامعه و شخصیت انسان می کرد تعریف جامعه عبارتنداز گروه های منظمی که با یکدیگر زندگی می کنند ویا گروهی از مردم که در امرخاص باهم همکاری دارند وباهم به فعالیت می پردازند .ژرژگوریچ در تعریف جامعه می گوید:جامعه واقعیتی کلی ،متعدداز اجزاءوجامع الجهات است .جامعه محصول تجمع افرادی است که به منظور رفع نیازمندی ها و تولید مشترک گرد هم امده اند و با یکدیگر روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی دارند.

    در مورد نقش ادمی میتوان از نقش ذهنش گفت میانجی بین میل وعمل است و....

    نویسنده در بیان اهداف تحقیق که در 3 سطح بررسی شده از مثال که تعاریف را کامل تر می کند استفاده نکرده است وهمینطور وقتی اهداف تحقیق را بیان کرده ابتدا باید مراحل اصلی روش تحقیق را بیان می کرد و بعد اهداف را می گفت مراحل اصلی روش تحقیق عبارتند از:1- مرحله طرح فرضیه : فرضیه حالتی است پذیرفته شده که بتوان از ان نتایج منطقی بدست اورد.فرضیه نخستین مرحله اغاز یک تحقیق علمی است که محقق در کشف ان تصوراتی دارد و هدفش استقرار تشابه بین دو یا چند متغیری در زمان واحد است به گفته فوراسیه بدون فرضیه فعالیت علمی وجود ندارد و بدون اندیشه نه ادراک وجود دارد و نه اطلاع وشناسایی.

    2- مرحله طبقه بندی اطلاعات که شامل:1-طبقه بندی اسمی 2- طبقه بندی ترتیبی 3- طبقه بندی فاصله ای .

    روش های تحقیق عبارتند از : تاریخی/ اماری/ نتیجه گیری / منوگرافی/ روش پهنانگر.

    در روش اماری بصورت سرشماری عمومی و جمع اوری اطلاعات از فرد فرد جمعیت منطقه موردمطالعه.در روش نتیجه گیری اول باید انها را طبقه بندی کرد و به طرح جداول اصلی و فرعی بپردازد وبه تنظیم گزارش ونمودار هیستوگرام بپردازد. روش منوگرافی به معنای تک نگاری است که عبارتند از بررسی عمیق و همه جانبه یک امر اجتماعی محدود مانند خانواده و یک گروه روستایی.

    روش پهنانگر شامل مسائل جمعیتی و تحرک اجتماعی است که خود بر دو گونه می باشد 1- تحرک زمانی جمعیت و میزان باروری ،ازدواج ،تولد ،تناسل ،طلاق ،مرگ و میر 2- تحرک مکانی جمعیت از نظر مهاجرت و تغییر مکان از نقطه ای به نقطه دیگر.

    نویسنده در بخش ادبیات موضوع بهتر بود تعریف از ارزش و هنجار اجتماعی را ابتدا بیان می کرد و نه در اخر. ارزش های اجتماعی به ان دسته از واقعیت ها واموری اطلاق می شود که نیازهای مادی ومعنوی افراد جامعه را براورده می سازد. و از نظر پایه واساس و کردار با نوع فرهنگ تباین دارد و ممکن برای یک جامعه ارزش مثبت یا منفی داشته باشد و هنجار نیز براساس ارزش های اجتماعی هدایت نظام اجتماعی را بر عهده دارند و هر عللی که با اداب و رسوم تطبیق کند بهنجار واگر منحرف باشد نابهنجار است و باعث کجروی می شود.

    در قسمتی نویسنده بدون بیان خود فرهنگ و تحول فرهنگی به بیان خرده فرهنگ می پردازد. فرهنگ نمودار فعالیت های انسان های زنده در جامعه است و سرمایه ای درعین حال مادی و ایده الی و عصاره زندگی اجتماعی است.

    به گفته هرسکویت انچه جامعه می افریند و به انسان ها واگذار می کند فرهنگ نام دارد .فرهنگ دارای جنبه های متعددی است در طول زمان تغییر می کند ودر دنیا فرهنگ های گوناگونی وجود دارد وبه گفته استاد انتظاری فرهنگ شیوه زندگی کردن افراد است.

    تحول فرهنگی :فرهنگ ها بویژه فرهنگ های مترقی در درجه اول در پرتو اقتباس و پذیرش متحول می شوند.

    این اقتباس م فرهنگ پذیری مستلزم وجود شرایط اجتماعی است که این امر را ممکن می سازند. مثلا" برای این که بدانیم تحول فرهنگی در همین جامعه ما بتدریج و نامحسوس و بعضا"شدید و محسوس صورت گرفته کافی است وضع فرهنگ جامعه خودی را در گذشته با وضع کنونی مقایسه کنیم.

    نویسنده در اخر به بیان و تعریف ارزش می پردازد ولی انواع ان را بیان نکرده تا موضوع بهتر برای خواننده جا بیافتد. ارزش دو نوع است: 1-ارزش غایی2- ارزش پایه

    ارزش غایی به عنوان هدف و غایت مطلوب انسانی به کار می رود. ارزش پایه انهایی هستند که به وسیله انها ارزش های دینی ، اقتصادی ،سیاسی ،ازادی ،دانش ،و....

    پس یکی از ایرادهای واضح در این کتاب نبود مثال های متعدد و کلی گویی است. نویسنده جزء مطلب را بیان نکرده مثلا" اگر می خواسته ارزشها را توضیح بدهد خود ارزش را با مثال بیان نکرده تا تعریف برای خواننده خوب جا بیافتد و در اخر هم نتیجه گیری از مطالب نکرده و نگاه تاریخی در این کتاب وجود دارد ولی کم رنگ است چرا که این روش در پیشبرد اهداف تحقیق میتوانست موثر باشد.

     

    نوشته شده توسط فرزانه رسولی

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     گزارش جلسه چهارم کلاس جامعه شناسی هنرها و ادبیات

    رابطه و نسبت جامعه شناسی و هنر را در 2 سطح می توان بررسی کرد : 1- سطح معرفت شناختی یعنی هنر به مثابه گونه ای از معرفت و جامعه شناسی به مثابه گونه ای از معرفت با هم چه ارتباطی دارند .

    2- سطح دیگر این است که در سطح هستی شناختی و وجود شناسی بحث کنیم و بگوییم بین جامعه شناسی به مثابه امری که به بررسی واقعیت اجتماعی می پردازد و بنیانش بر واقعیت اجتماعی وجامعه است وهنر به مثابه امری که به تخیل و عنصر خیال و ادراک ما بر می گردد چه ارتباطی وجود دارد . هنر و جامعه شناسی در یک نگاه دو موجود متضادند : هنر از جنس احساس و تخیل است و به حوزه عدم عقلانیت و عرصه وجوه بیانی تعلق دارد . در حالی که علم با وجوه ادراکی (شناختی) ما سر و کار دارد و به واقعیت مربوط می شود و به عرصه عقلانیت تعلق دارد و قصد دارد جهان و واقعیت ها و هستی ها را که پراکنده و نابسامان هستند در یک مجموعه ای از گزاره های منسجم و منطقی قرار دهد به عبارت دیگر قصد دارد یک شناخت عقلانی شده از واقعیت ها ارائه کند . مثلادر فیزیک در مورد جهان هستی مادی و در علوم اجتماعی در مورد واقعیت های اجتماعی این دو علم شناختی عقلانی شده را ارائه می دهند .

    تفاوت حوزه علم و هنر در ادراک واقعیت ها : حوزه علم ،حوزه ادراکات عقلانی از واقعیت هاست در حالی که حوزه هنر ،حوزه بیان و باز نمایی تخیلی ما از احساسات و عواطف و پیوند های وجودی ما با عالم است . حوزه هنر ،حوزه خلاقیت ها دید گا هها ،تجربه های شخصی و حوزه امور خاص است . در حالی که حوزه علم ،حوزه امر تعمیم یافته است . حوزه هنر ،حوزه ای است که ما به باز نمایی می پردازیم اما باز نمایی خلاقانه دستکاری شده و مداخله جویانه که نه تنها آن واقعیت ها را می بینیم و نشان می دهیم بلکه در این فر آیند دیدن و نشان دادن ،به طور دلخواهانه گزینش می کنیم و از آن یک پدیده زیبا و جذاب ارائه می کنیم . در مورد واقعیت هایی که در حوزه علم ادراک می کنیم بر عکس است و ممکن است تصاویر زیبا و دلنشین ارائه نکند و حتی ممکن است با فرض دخالت ندادن احساسات ،با واقعیت های نا خوشایند روبرو شویم . در حوزه هنر ، هر هنرمندی میزان سهمش به هنر آن مقداری است که توانسته خاص بودگی ، فردیت و سبک خودش را نشان دهد .

    شباهت حوزه علم و هنر این است که هر دو گونه هایی از معرفت اند .

    قرار دادن هنر در قالب یا چار چوب جامعه شناسی ، ظاهرا یک اصولی را از هنر می گیرد و محدودیت هایی را نیز برای جامعه شناسی بوجود می آورد بنابراین جامعه شناسی و هنر در یک نگاه با تناقض هایی روبرو هستند . این تناقض ها نشان می دهد که جامعه شناسی با یک سری چالش هایی برای فهم و تبیین هنر مواجه است.

    چالش هایی که بینش جامعه شناسی در درک و تبیین هنر با آن مواجه است :

    1- انسجام اثر هنری را نمی توان به وجه عقلانی به طور کامل توضیح داد . هر اثر هنری (اعم از سبک و محتوا )از لحاظ کلیت دارای یک انسجام است . به عنوان مثال سبک شعر حافظ را با استفاده از شرایط اجتماعی ، تحولات تاریخی ، شرایط اقتصادی ، جایگاه شعر و شعرا در نظام سیاسی تا حدودی می توان تبیین جامعه شناسی کرد ولی این تبیین پاره هایی از ویژگی های اثر حافظ را توضیح می دهد زیرا تمام ویژگی های اثر هنری حافظ را به صورت عقلانی نمی توان توضیح داد مثلا خلاقیتی که حافظ به عنوان یک هنر مند در آثار خود به کار برده با استفاده از عقلانیت قابل توضیح نیست. بنابراین جامعه شناسی نمی تواند کلیت را بیان کند بخصوص در مورد شاهکار ها و آثار بزرگ مثل شکسپیر و دانته.

    2-یک نسبت و همبستگی متقارن و کامل بین اثر هنری و جامعه آن وجود ندارد. زیرا اولا به قول شوکینگ در یک دوره خاص روح های متعدد وجود دارد و روح واحدی بر جامعه حاکم نیست تااینکه اورا بتوان بتوان یک اثر هنری را به یک روح واحد ارجاع داد . بنا براین نسبت های جامعه و هنر را نمی توان نسبت های یک به یک فرض کرد . دوما یک اثر هنری می تواند علت های متعددی داشته باشد که از پاره ای جهات اجتماعی است ولی در عین حال می تواند دارای علت های متضاد و متعدد نیز باشد و مثل علوم طبیعی دارای یک علت واحد نیست . در عین حال هنرمند انسانی است که به دلیل اینکه از جوهر تخیل بهره می گیرد به نحو سیالی در زمان حرکت می کند و به نحو دستکاری شده ساختار زمان را در هم می ریزد .

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     گزارش جلسه سوم کلاس جامعه شناسی هنرها و ادبیات
    جامعه شناسي هنر وادبيات يكي از شيوه هاي شناخت فرهنگي است براي شناخت هنر شيوه هاي متفاوتي وجوددارد ازجمله :1)زيبا شناختي نقد فني /نقدذوقي و نقد زيبا شناختي 2) علاوه بر نقد زيبا شناختي يك نقد تاريخي هم داريم و ان اين است كه مي خواهيم هنر را تجزيه و تحليل زماني كنيم اينكه هنرها در طول زمان چه تغييراتي كرده اند3)نوع ديگري مطالعه داريم و ان مطالعه فلسفس است كه به چيستي هنر مي پردازد 4)نوع ديگر نقد نقد روانكاوانه است اينكه اثر هنري كه توسط هنرمند خلق مي شود اين هنرمند يك انسان است و اين اثر هنري توسط به وسيله اين انسان به وجود امده است براي خود او نيز مي باشد و با ويژگي هاي جسمي و روحي انسان ارتباط دارد5)نوع ديگر نقد نق جامعه شناختي مي باشد .بنابراين شناخت هنر از منظر جامعه شناختي يك نوع شناخت است و خود يك سير تاريخي داردو جوانترين و جديدترين مطالعه هنر مي باشد. چرا سنت شناخت جامعه شناسانه هنرها در جامعه ايران توسعه نيافته است؟ براي پاسخ به اين سئوال دلايل گوناگوني مي توان ذكر كرد از جمله :1-زمينه اجتماعي وسياسيبراي رشد جامعه شناسي هنرها وجو نداشته است.2-دليل دوم اين است كه زمينه فرهنگي و معرفتي لازم براي توسعه جامعه شناسي هنر فراهم نبوده است 3-تقاضاي اجتماعي براي فهم هنر وجو ندارد يعني هنرمندان جامعه مردم بايد احساس نياز به ادراك هنر كنند.در واقع چون تقا ضا براي شناخت هنر محدود بوده است تقاضا براي درك هنر نيز محدود است . در ده سال اخير نشانه هايي از گسترش هنر و ادبيات در ايران ديده مي شود از جمله :1-ترجمه شدن تعداد قابل توجهي متون جامعه شناسي هنر و ادبيات به فارسي در ده سال گذشته 2-گفتگوهاي علمي -گسترش نفوذ بينش جامعه شناختي در گفتمان هاي عمومي شناخت هنرها (گفتمان رسانه اي )3-نكته بعدي اين است كه نياز به بينش جامعه شناختي در فهم هنرها افزايش يافته است زيرا هنرها به مثابه يك امر پرابلاماتيك سياسي و اجتماعي تبديل شده است 4-فارغ از اين 3نكته اتفاقات ديگري نيز افتاده است كه نشانه توجه به هنر وادبيات در ايران مي باشدو ان اين است كه كه هنر وامر نمادين در جامعه معاصر و از جمله جامعه ايران اهمييت اجتماعي پيدا كرده اند علاوه بر اهميت اجتماعي اهميت اقتصادي نيز پيدا كرده اند.5-زمينه دريافت پذيرش و مصرف امر نمادين و كالاهاي هنري توسعه يافته است 6-امكان توزيع اشاعه و انتشار هنر توسعه يافته است . 7محور اصلي در شناخت هنر عبارتند از : 1-شناخت خاستگاه اجتماعي هنر 2-شناخت كاركردهاي اجتماعي هنر 3-شناخت هنرمندان به مثابه يك گروهاجتماعي 4-شناخت هنر به مثابه يك نهاد اجتماعي 5-سازمان توزيع و اشاعه هنرها 6-شناخت دريافت و پذيرش و مصرف هنرها 7-شناخت عينيت اجتماعي هنر در پايان ميتوان گفت پاسخ اصلي در اينكه چه نيازي به جامعه شناسي هنر و ادبيات داريم اين است كه براي درك و شناخت هنر و ادبيات نيازمند جامعه شناسي هنر و ادبيات هستيم براي رسيدن به درك و شناخت انتقادي از هنرهاو كمك به توسعه هنرها و كمك به رشد خلاقيت هاي هنري و در اخر كمك به همگاني تر ساختن هنرها و توسعه كاربرد ان در زندگي و پيوند ان با تجربه زيستي ما.

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     گزارش جلسه دوم جامعه شناسی هنر ها و ادبیات
    در جلسه دوم مقداری از وقت کلاس صرف توضیح وظایف و مسئولیت های دانشجویان شد،از جمله اینکه برای این درس هر کس باید یک وبلاگ شخصی داشته باشدو تا پایان ترم حداقل 16پست در حوزه جامعه شناسی هنر و ادبیات باید در وبلاگ هر یک از دانشجویان باشد و کار نظارت بر وبلاگ ها را آقای بساطیان و دانش پذیر عهده دار شدند و قرار شد یاداشت های جالب و قابل توجه توسط آقای بساطیان و دانش پذیر هر جلسه ارائه و گزارش داده شود. خانم بدیعی به عنوان مسئول نظارت بر سوژه های عکاسی بچه ها انتخاب شدند. این ترم قرار بر این گذاشته شد که بر خلاف ترم های گذشته عکس ها به صورت گروهی تهیه شود .

    ویژ گی های سوژه عکاسی :1- حول و حوش یک سوژه واحد باشد . 2- سوژه انتخاب شده باید یک منطق نظی یا چالش عملی یا یک مسئله ای را در میان بگذارد . 3- فقط عکس گرفتن مبنا نیست باید یک مقاله تصویری نوشته شود و ایده های مربوط به آن موضوع را باید بتوان با استفاده از ایماژ ها و تصاویر ارائه کرد. 4- باید طوری عکاسی نمائید که عکس ها وقتی در کنار هم قرار می گیرند یک زاویه دید و دید گاهی از یک موضوع را ارائه نمایند . 5- عکس ها باید ابعاد اجتماعی – سیاسی – اقتصادی موضوع شما را بیان نمایند . 6- هر عکسی باید یک پی نوشت داشته باشد و در ساختار عکس ها باید از برنامه power point استفاده شود .

     


    ادامه مطلب
    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     بیتی از خوانندگان وبلاگ

    بـانـوی غــزل خـدمـتـتـان عـرض کنم

    می خواستم از عشق بتی فرض کن

    یک واژه که درخور شما باشد نیست

    بـایـد کـه کـلام از دهـنـت قــرض کنم

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/04  |
     
     
    بالا